( 0. امتیاز از 0 )

مرحوم آقاى صدر مردى بسیار مورد احترام بودند. ایشان شهرت داشتند كه خُلق بسیار خوبى دارند. ما هم كه خدمت ایشان مى رسیدیم، مى دیدیم كه واقعاً همین طور است. هركس كه به خدمتشان مى رسید، درك مى كرد كه ایشان و خاندانشان بزرگى و شرافت خاصى دارند...

آیت الله حاج سیدمهدى روحانى

پدر آقاموسى صدر، مرحوم آقا سیدصدرالدین، از علمایى بودند كه بعد از مرحوم حاج شیخ عبدالكریم، متكفل اداره امور حوزه علمیه قم شدند (ایشان بودند، آقاى حجت بودند و مرحوم آقا سیدمحمدتقى). مرحوم آقاى صدر مردى بسیار مورد احترام بودند. ایشان شهرت داشتند كه خُلق بسیار خوبى دارند. ما هم كه خدمت ایشان مى رسیدیم، مى دیدیم كه واقعاً همین طور است. هركس كه به خدمتشان مى رسید، درك مى كرد كه ایشان و خاندانشان بزرگى و شرافت خاصى دارند.


داستان حشر و نشر ما با آقاموسى صدر به این ترتیب شروع شد كه مدتى بعد از آنكه ایشان وارد به اصطلاح زىّ طلبگى شدند و مشغول به درس گشتند، یك روز به سراغ من آمدند و گفتند بیا باهم مباحثه كنیم. مباحثه رسائلى را باهم شروع كردیم. تا مدتى من و ایشان باهم تنها بودیم. بعد حاج آقاموسى زنجانى هم به ما ملحق شدند و سه نفر شدیم. این درس و بحث ما تا زمانى كه آقاموسى در قم بودند ادامه داشت. فهم آقاى صدر، از فهم هاى خیلى خوب و و سریع الانتقال بود. و مطالب را خیلى زود درك مى كرد. شاید درمیان رفقا، كسى بهتر از ایشان نبود، البته به جز مرحوم بهشتى و تا حدى هم آقاى حاج آقاموسى زنجانى، كه هر دو مثل ایشان بودند. مطالب را خوب و زود درك مى كرد و از نظر علمى بسیار مورد توجه اساتید خود بود. در آن زمانى كه مرحوم آقاى داماد درس اصول خود را شروع كردند، یكى از شاگردان خوب ایشان آقاى صدر بودند. عده اى كه شاید بتوان گفت در آن وقت از بهترین درس خوانها و محصلین و فضلاى حقیقى حوزه بودند، در درس مرحوم آقاى داماد شركت مى كردند. از آن جمله مى توان مرحوم آقاى بهشتى، آقاموسى صدر، حاج آقاموسى زنجانى، آقاى آذرى قمى، آقاى مكارم، آقاى كوكبى و... را نام برد كه این جانب هم در خدمتشان بودم. حوزه درس بسیار كامل و گرم و خوبى بود. در این حوزه، مرحوم آقاى دكتر بهشتى و آقاى صدر هر دو فوق العاده بودند. هر دو خوب بودند. مباحثات ما با آقاموسى صدر كم و بیش همین طور ادامه داشت. ایشان در عین اینكه درسهاى حوزه را ادامه مى دادند، در دانشگاه هم شركت كردند و لیسانس خود را گرفتند. بعد از مدتى به نجف اشرف مشرف شدند و چند سالى آنجا بودند.


همان طور كه همه مى دانند، ایشان از نظر خلق، از نظر عقل و درایت و از نظر خانوادگى و برازندگى، خود امیدى بودند براى آینده روحانیت و حوزه. مرحوم آقاى شرف الدین در اواخر حیاتشان، زمانى كه آقاموسى صدر سفرى به لبنان كرده بودند، ایشان را وادار كرد ـ و با اصرار و ترغیب و تحریص شدید از ایشان خواست ـ كه در لبنان بماند. البته نظر ایشان (مرحوم شرف الدین) بسیار صائب بود كه مثل آقاى صدر را انتخاب كرد براى نیابت خود. آقاى صدر وضع شیعه را بسیار عوض كرد. شیعه در لبنان پیش از آمدن امام موسى صدر وضع بسیار دلخراشى داشت. تمام كارهاى پست و سطح پایین مال شیعه بود. در لبنان آن زمان، همه اقوام و طوایف هویت و شخصیتى داشتند و هركدام نمایندگانى در سطح حكومت داشتند. در حالى كه شیعه اینگونه نبود. ایشان در تمامى این زمینه ها اقدام كرد و به شیعه شخصیت و هویت داد. آقاى صدر وضع شیعه را در لبنان كاملاً تغییر داد و به آنان در سطح جامعه مقام بالایى داد. وضعیت شیعه را بسیار ترقى داد. همه این موفقیتها كه بعد از ناپدیدشدن ایشان در لبنان بهوجود آمد، نتیجه زحمات آن زمان ایشان است. امام موسى صدر قدرت نفوذ عجیبى در مردم داشت. یكى از بستگان ایشان از جمله چیزهایى كه در شرح حالشان مى گفت آن بود كه شاید امام صدر در سفر آخر خود بیش از حد روى این توان خویش تكیه كرده بود. آقاى صدر با هر سیاستمدارى كه مى نشست، خواسته خود را بر آن كم و بیش تحمیل مى كرد. به نحوى صحبت مى كرد، مقدمه چینى مى كرد و به گونه اى به قول خودمان عقل همه را مى دزدید كه آن چیزى را كه مى خواست برایش انجام مى دادند. چنین قدرتى داشت. بدین دلیل هم گرفتار قذافى شد كه اعتقاد داشت اگر با او روبه رو شود، مى تواند وى را قانع كند. البته قذافى پیش از آنكه ملاقاتى صورت بگیرد ـ بنابر قول مشهور ـ دستور داده بود تا همه توطئه اجرا شود.


امام موسى صدر انسانى فهیم و دانشمند و مطلع بود. او انصافاً امید آینده بود. اما نگذاشتند كه ایشان در صحنه بماند. خیلى ها معتقدند كه آمریكا ایشان را مزاحم اسرائیل مى دید و به این سرنوشت دچارش كرد. ایشان از رفقاى خاص ما بود. من بعد از رفتن ایشان به لبنان، ملاقاتى با وى نداشتم مگر در سفرهایى كه به ایران مى آمد. یك سفر هم به حج مشرف شدیم و خبر شدیم كه ایشان هم در سفر حج و البته میهمان ملك خالد هستند. آقایى آمد و به من گفت فلانى بیا و آقا موسى را ببین، او (امام موسى صدر) مى گوید من مكه آمده ام و آقاى روحانى هم اینجاست و من اگر او را نبینم اصلاً اعمالم درست نیست. خلاصه رفتم و ایشان را ملاقات كردیم. بعد باهم آمدیم حرم خانه خدا و نشستیم و گفتگوى مفصلى آنجا كردیم. از آن سال تا به حال من دیگر ایشان را زیارت نكرده ام.
انصافاً كه فقدان ایشان در این انقلاب و در اوضاع فعلى ایران و شیعه، یك ضایعه است. اگر ایشان مى بود، شاید خیلى از مطالب عوض مى شد و پیش آمدهاى دیگرى رخ مى داد و وضع بهتر از این مى شد، چه براى لبنان و چه براى ایران.
(13/12/72 )

به مطلب امتیاز دهید :
( 0. امتیاز از 0 )
تعداد نظرات : 0 نظر

ارسال نظر

Change the CAPTCHA code
قوانین ارسال نظر