( 0. امتیاز از 0 )

اوضاع جدید مصر و رویارویی مردم با هم، نگرانی و پرسش های زیادی را بین هموطنان و به ویژه خوانندگان نشریه به وجود آورده است. در این راستا پرسش هایی را با جناب آقای حجت الاسلام والمسلمین استاد سید هادی خسروشاهی در میان گذاشتیم تا از منظر خودشان به این پرسش ها پاسخ دهند. آنچه تقدیم خوانندگان می شود تفصیل این گفت و گوست...
بررسي سلفي گري و اخوان المسلمين در مصر در گفتگوي استاد خسروشاهي با مجله چشم انداز ايران، بخش پاياني

مصاحبه شونده: سید هادی خسروشاهی

اشاره: اوضاع جدید مصر و رویارویی مردم با هم، نگرانی و پرسش های زیادی را بین هموطنان و به ویژه خوانندگان نشریه به وجود آورده است. در این راستا پرسش هایی را با جناب آقای حجت الاسلام والمسلمین استاد سید هادی خسروشاهی در میان گذاشتیم تا از منظر خودشان به این پرسش ها پاسخ دهند. آنچه تقدیم خوانندگان می شود تفصیل این گفت و گوست. امید است از برخورد فعال محروم نشویم: دوماهنامه «چشم انداز» - چاپ تهران - شماره 80

 

آیا غیر از شیخ احمد الطیب، علمای دیگر اهل سنت به مقابله با سلفی ‌ها نپرداخته ‌اند؟

چرا، كتاب ‌ها و مقاله ‌های بسیاری از سوی علمای مصر و الازهر و دیگر بلاد اسلامی در پاسخ به دیدگاه های سلفیه منتشر شده كه فهرست «كتابشناسی آن» خود یك كتاب می‌ شود و نمی توان به آن پرداخت، ولی در این گفت ‌و گوی كوتاه می‌ توان به یك كتاب اشاره کرد كه مؤلف آن چند ماه پیش در مسجد خود در دمشق توسط یکی از همین سلفی ‌ها به هنگام تدریس تفسیر قرآن به طلاب، همراه 50 نفر از شاگردان خود به شهادت رسید. او شیخ سعید رمضان البوطی عالم كردی الاصل و شیخ الشیوخ شامات بود كه ده‌ ها جلد كتاب در موضوعات مختلف اسلامی دارد و اثر پرباری هم با عنوان: «السلفیه مرحله زمینه ... لامذهب اسلامی» دارد كه نقد و رد علمی افكار وهابی ‌گری و سلفی‌ گری است. خوشبختانه ترجمه فارسی این كتاب با عنوان «سلفیه بدعت یا مذهب»، ازسوی انتشارات آستان قدس رضوی منتشر و چندین ‌بار تجدید چاپ شده است.


شیخ سعید می‌ گوید: «پیروان پیامبر اكرم و صحابه در زیر لوای «اهل سنت و جماعت» جمع شده ‌اند و پیدایش فرقه ‌ای در میان آنان به‌ نام «سلفیه» در واقع یك «بدعت» است و جزء مذاهب اهل سنت و جماعت نیست. پیروی از سلف صالح سه قرن نخستین تاریخ اسلام، نباید موجب پیدایش فرقه جدیدی به‌ نام سلفیه بشود و اختلاف جدید بین امت اسلامی ایجاد کند.»


شیخ سعید در مورد پیدایش این جریان و عنوان در مصر، تحلیل جالبی دارد که نقل خلاصه آن بی ‌مناسبت نخواهد بود.


ـ در دورانی كه انگلستان سرزمین مصر را در اشغال خود داشت، حركت «اصلاح دینی» به رهبری جمال ‌الدین افغانی و شیخ محمد عبده شكل گرفت و ظهور این حركت با شعار بازگشت به سلف همراه شد. مصر علیرغم وجود الازهر، در آن دوران خاستگاه بدعت ‌ها و خرافه ‌های روزافزونی شده بود و حتی در حجره ها و زاویه ‌های خود الازهر گروه ‌های متصوفه، فعال شده بودند، طریقه‌ هایی كه هیچ اصل و ریشه‌ ای در دین نداشتند. واكنش مردم در برابر این وضع دو گونه بود: گروهی خواستار پیوستن به تمدن غرب شدند تا از این اوهام و خرافات نجات یابند و گروه دیگری برای رهایی از خرافات و زدودن آثار بدعت ‌ها و اوهامی كه به ‌نام دین در میان مردم رخنه كرده بود، خواستار بازگشت به روش سلف شدند. جمال ‌الدین و شیخ محمد عبده و سپس رشید رضا و عبدالرحمن كواكبی پیشگامان این گروه بودند و پرچم تجدیدی اصلاح را به دوش می ‌كشیدند و همین ‌ها، شعار «سلفیه» را؛ نشان و عنوان حركت تجدیدی خود قرار دادند كه بعدها و توسط كسانی چون محب ‌الدین خطیب كه مدیریت حركت را به ‌دست گرفته بودند به بیراهه رفت و سر از سلفی‌ گری افراطی غیر تجدیدی و اصلاحی درآورد و سید جمال و شیخ عبده خود متهم به نوعی «بدعت» و «انحراف» از مسیر سلف صالح شدند.

 

مرحوم شیخ سعید سرانجام پس از بحث به چه نتیجه ‌ای می‌ رسد؟

شهید شیخ سعید رمضان البوطی، در جمع ‌بندی نهایی خود می ‌نویسد: «اگر مسلمانی امروز خود را وابسته به سلفیه بنامد، بی ‌تردید بدعت‌ گذار است، چون روشن است كه خود را جزء «اهل سنت و جماعت» نمی‌ داند وگرنه نام سلفی را برای خود انتخاب نمی‌ كرد. روشی كه جز آشفتگی و ایجاد شكاف بین مسلمان‌ ها ثمره دیگری ندارد و بنابراین «سلفیه» یک «مذهب» نیست، بلكه «بدعت» است. متأسفانه امروز در دیدگاه صاحبان این بدعت، سلفی كسی است كه به فهرستی از آرای معین در زمینه ‌های عقیدتی و فقهی پای ‌بند باشد و از آن ها دفاع كند و هركسی كه از این دایره دور شود، بیرون از اسلام و جاهل و بدعت‌ گذار نام می‌ گیرد كه مصداق واقعی این عنوان، خود سلفی است كه میان امت اسلامی فتنه، فساد، كینه و دشمنی می ‌پراكند. یك نمونه بارز این انحراف‌ ها، تحریم زیارت مسجدالنبی و مرقد پیامبر اكرم (ص) است كه به اتفاق آرای، فقهای اهل سنت و حتی فقهای حنبلی آن را مجاز می شمارند و جایز می ‌دانند.


شیخ سعید درپایان كتاب خود نتیجه می گیرد: «سلفیه زشت‌ ترین بدعت ها و عامل اصلی همه فتنه‌ ها و بدی‌ هاست، سلفیه‌ ای كه مجموعه ‌ای از افكار، عقاید و احكام را جمع كرده و به آن ها تمسك می ‌جوید و صاحبان مذاهب اسلامی را با تعصب جاهلانه طرد می‌ كند كه این بدعت درواقع یك مذهب ساختگی به دور از موازین صحیح اسلامی است.» (مطالعه كتاب تحقیقی ـ علمی: «سلفیه، بدعت یا مذهب» برای روشن‌ شدن حقایقی درباره بدعت‌ های سلفی‌ گری مفید خواهد بود.)

 

سلفی های تکفیری در مصر چه شاخه هایی دارد؟

سلفی های مصری در نیم قرن اخیر بیش از 25 تا 30 گروه تشکیل داده اند که اغلب یا همه آن ها تکفیری بوده اند، ولی بعضی ها، به سازمان به اصطلاح «جهادی» تبدیل شدند و سابقه و ریشه این نوع سلفی ها به بیش از نیم قرن پیش برمی گردد که با کمک مالی کلان آل سعود و مثلاً تأسیس بیش از 350 مؤسسه خیریه، در سراسر مصر به فعالیت می پردازند، ولی عمده ترین سلفی های به اصطلاح جهادی که در دهه های اخیر به ترور و تخریب و تکفیر پرداخته اند، عبارتند از: حرکت صالح سریه، جندالرحمن، التوقف والتبیین، الاماره، البیعة، الامر بالمعروف، السماویه، الدعوه، القطبیه! و فعال ترین این گروه ها: جماعت المسلمین، جماعت التکفیر والهجره و جماعت جهاد اسلامی بودند که اکنون اعضای «توبه گذار» آنها با احزاب سلفی: النور، الاصلاح، الوطن و الفضیله همکاری می کنند!

 

گفت ‌و گوهایی كه از رهبران اخوان ‌المسلمین تاكنون منتشر شده نشان می دهد که آن ها عموماً معتقدند احكام اسلامی را نباید به زور اجرا كرد، بنابراین با توجه به این تحول چرا صف خود را از دیگر نیروهایی كه در جریان میدان تحریریه بودند به این زودی جدا كردند؟


برنامه اخوان‌ المسلمین در راه ایجاد یك جامعه اسلامی، طبق طرح مؤسس آن شهید شیخ حسن ‌البنا كه در آثار او آمده است؛ تربیت زیربنایی فرد مسلمان و سپس چاک سازی خانواده و بعد ساخت كل جامعه بوده كه به‌ طور طبیعی انجام این امور، تدریجی می ‌تواند عملی شود، یعنی مانند صدر اسلام اجرای احكام در بین مردم باید تدریجی باشد و به شكل ضربتی نمی ‌توان همه احكام را در جامعه ‌ای كه زیرساخت تربیتی محكمی ندارد، اجرا كرد.


رهبری اخوان كنونی نیز همان ‌طور كه بارها خود اعلام كرده ‌اند؛ هوادار اجرای همه احكام به زور و جبر نبوده ‌اند و همكاری آن با جریان ‌هایی كه در قیام اخیر در میدان التحریر حضور داشتند، ناشی از همین اعتقاد بود و پس از پیروزی در انتخابات ریاست ‌جمهوری كه با توجه به شرایط از آغاز شكننده به نظر می ‌رسید، در همین مسیر گام برداشتند، ولی جریان‌ های سیاسی سكولار، لیبرال و قدیمی مانند حزب‌ الوفد، التجمع الیساری و حزب الناصری و گروه‌ های سیاسی جدیدالولادة، كه شاید حدود 50 حزب و سازمان سیاسی بود، پس از انتخابات به «سهم ‌خواهی در حكومت» پرداختند، ولی چون به هدف خود نرسیدند، ائتلاف نانوشته خود را به هم زده و خواستار بركناری آقای محمد مرسی شدند كه به ظاهر در یك انتخابات آزاد، با شركت میلیونی مردم و از میان چندین نفر كاندیدای ریاست ‌جمهوری، به پست ریاست‌ جمهوری رسیده بود.


شاید بتوان گفت اخوان ‌المسلمین پس از 50 سال سركوب توسط سرهنگ ناصر و جانشینان او، اكنون كه به قدرت رسیده بودند، نمی‌ خواستند دگراندیشان را در اداره كشور شریك كنند كه البته این تمامیت‌ خواهی كه نوعی انحصارطلبی بود، نخستین اشتباه استراتژیك آنان بود، چون در یك جامعه ‌ای كه ده ‌ها نوع اندیشه، طرح و برنامه سیاسی است، انحصارگرایی نتیجه مطلوب را نمی ‌دهد و می بایست با تشکیل یک «دولت ائتلاف ملی» به حل و فصل امور پرداخته می شد تا به این نتایج نامطلوب نمی رسید، به ویژه که دشمنان ملت مصر، از آغاز در فکر سرکوب این حرکت ملی ـ اسلامی ـ دموکراتیک بودند.


و از سوی دیگر، تمایلات فردگرایانه آقای مرسی، امكان همكاری با دیگران را سلب كرد و ظاهراً ایشان نیز مانند رؤسای جمهور بعضی بلاد دیگر فكر می‌ كرد وقتی كسی به قدرت رسید! می ‌تواند بگوید كه «من قانون را قبول ندارم» و خودسرانه دست به اقدام ‌هایی بزند كه نتیجه نهایی آن «ارحل... ارحل: برو! برو!» خواهد بود.

 

مرسی ابتدای ریاست خود از حمایت ارتش و سلفی ‌ها برخوردار بود. چه شد كه نه‌ تنها این دو نیرو را از دست داد، بلكه علیه او اقدام كردند؟

حمایت ارتش و سلفی ‌ها نوعی حمایت تاكتیكی بود. ارتش پس از سرنگونی حسنی مبارك ماه‌ ها قدرت را در اختیار داشت و چون حكومت ژنرال ‌ها پس از 60 سال دیكتاتوری سرهنگ‌ ها، به مزاج و مذاق‌ مصری ها سازگاری نداشت، این بود كه تن به برگزاری انتخابات دادند. سلفی ‌‌‌ها هم با توجه به این‌كه اصولاً در بعد سیاسی فعالیتی نداشتند و حتی موضوع كار سیاسی و حزبی و پارلمانی را «حرام» می‌ دانستند، برای آن ‌كه در سطح عام جامعه مطرح شوند، در انتخابات تن به ائتلاف دادند و پس از كسب 25 درصد آرا، نیازی به ادامه همكاری ندیدند و البته از نظر فكری و عقیدتی هم، آن ها از آغاز با اخوان همساز و هماهنگ نبودند.


البته بی‌ تردید، همان ‌طور كه در اخبار آمده، ژنرال ‌های مبارک پس از كسب موافقت امریكا، برنامه كودتا را طرح‌ریزی كردند و حزب سلفی ‌ها هم كه ساخته و پرداخته ریاض بود، به دستور آل‌ سعود به مخالفت پرداخته و خواستار سرنگونی نظام قانونی شدند.


همه مردم مصر می‌ دانند كه پیش از قیام اخیر جوانان، سلفی ‌ها با میلیاردها دلار بودجه خاص سعودی ‌ها، در امور خیریه و بهداشتی و فرهنگی در سراسر مصر، فعال بودند و پس از پیروزی هم به قول اخوانی ‌ها و: «حزب الملوك» ـ حزب شاهان ـ را تشكیل دادند كه وارد عرصه سیاسی كشور شد و همه‌ چیز هم كه پیشتر حرام اعلام شده بود اكنون حلال شد و به همین دلیل هم در مورد آقای مرسی به دستور آل ‌سعود به صف مخالفان پیوست... و نخستین پیام تبریك به موفقیت ژنرال‌ ها، ازسوی شاه سعودی بود كه به‌ طور طبیعی نقشه راه سلفی ‌ها را هم نشان می ‌داد. ارسال كمك‌ های مالی میلیاردی توسط آل ‌سعود و سپس شیخ ‌های خیلج ‌‌فارس ـ كه اذناب آل ‌سعود هستند ـ نشان داد كه کودتا و «نقشه راه» ژنرال ‌ها با برنامه امریکائی طراحی شده قبلی بوده است.


بنابراین آقای محمد مرسی و اخوان، ارتش و سلفی ‌ها را از دست ندادند، بلكه مخالفین بر آرمان‌ های نخستین قیام مردم مصر خیانت كردند و ژنرال عبدالفتاح السیسی كه در یك برنامه علنی همراه دیگر وزیران دولت‌ آقای مرسی، با دولت قانونی بیعت كرده و برای حفاظت از آن سوگند یاد کرده بود، در عمل نشان داد كه نه پای بند بیعت است و نه باورمند سوگند.

 

دو نفر از رهبران اخوان، یعنی عبدالمنعم ابوالفتوح و... از صف اخوان جدا شده و به جبهه نجات ملی پیوستند و این در حالی بود كه ابوالفتوح نامزد ریاست ‌جمهوری بود، چه شد كه این جدایی عملی شد؟

جدایی برادرمان دكتر عبدالمنعم ابوالفتوح از سازمان اخوان كه عضو ارشد مكتب ‌الارشاد و مركزیت سازمان بود، به علت اخراج وی از جماعت، توسط رهبری بود. ابوالفتوح در جلسه مركزیت سازمان پیشنهاد داده بود که اخوان ‌المسلمین در انتخابات ریاست‌ جمهوری شركت كند و رهبری با آن مخالف بود و به همین دلیل هم نخست اعلام كردند كه اخوان كاندیدایی برای ریاست جمهوری ندارد و از كسی هم پشتیبانی نخواهد كرد.


دكتر ابوالفتوح به ‌طور فردی، نه به عنوان عضو مكتب ارشاد، اعلام كاندیداتوری كرد و این امر چون تخلف از برنامه حزب بود، او را اخراج كردند كه نشان از توتالیتاریزم حزبی بود! اخراج دكتر ابوالفتوح از سازمان كه عضو برجسته و فرهیخته و قدیمی حزب بود، اشتباه استراتژیك سازمان بود،‌ چون او با توجه به سوابقی که دارد، می ‌توانست گزینه حزب و مورد قبول عموم برای كاندیداتوری ریاست ‌جمهوری باشد و اخوان ناچار نشوند كه آقای محمد مرسی را مطرح كنند.


البته آقای ابوالفتوح عضو جبهه نجات ملی نیست و خود حزب مستقلی را تأسیس كرده و در انتخابات هم شركت كرد و آرای نسبتاً خوبی هم به ‌عنوان یك فرد مستقل، به‌ دست آورد.

 

با توجه به الگوی قانون ‌اساسی مدینه توسط حضرت محمد (ص) كه مسلمان ‌ها، مسیحی ‌ها، یهودی ‌ها و بت‌پرست‌ ها در آن شركت داشتند، چرا مرسی نتوانست فراگیری لازم را به ‌دست آورد؟

قانون ‌اساسی مدینه، الگوی حسن ‌البنا در طرح و برنامه كاری اخوان بود و در این راستا هم اخوان روابط حسنه ‌ای با صاحبان دیگر مذاهب اعم از مسیحی و غیرمسیحی داشتند و حتی معاون دوم‌ حزب الحریه والعداله ـ شاخه سیاسی اخوان ـ یك قبطی بود،‌ ولی متأسفانه در تشكیل دولت و انتخاب افراد از این جامعیت استفاده نشد و این عدم فراگیری یك اشتباه فاحش و جبران ‌ناپذیر دیگر در اداره كشور بود یعنی این یكی از علل اصلی عدم‌ موفقیت دولت آقای مرسی بود كه بهانه ‌ای برای كودتای ژنرال‌ های باقیمانده از رژیم حسنی مبارك و افراد سیاسی رژیم سابق شد.

 

آیا این فراگیر نشدن مربوط به الهام ‌گرفتن از فتوای سیدقطب دایر بر كفر دانستن ملی ‌گرایی و ناسیونالیسم است و یا دلیل دیگری دارد؟

البته بدنه اصلی اخوان از همان زمان انتشار كتاب «معالم فی‌الطریق» ـ نشانه‌ های راه ـ سید قطب، با تندروی وی در تکفیر موافق نبودند و آن را نپذیرفتند و به همین دلیل مرشد وقت ـ شیخ حسن هضیبی ـ کتاب «دعاة لاقضاة» ـ دعوت‌ گران نه داوران ـ در زندان نوشت و منتشر كرد كه پاسخی به گرایش تندروانه و تكفیری بود.


البته اصولاً شهید سیدقطب در كتاب خود به تكفیر ملی‌ گراها و سكولارها نپرداخته،‌ بلكه آن ها را به علت عدم اعتقاد و حكم به «بما انزل ‌الله» داخل یك كمون اسلامی نمی‌ داند و حاکمیت را خارج از دایره دین می شمارد، ولی متأسفانه سوء برداشت بعضی از جهادی‌ های جوان مصری باعث شد كه سیدقطب به‌عنوان یك نظریه ‌پرداز اندیشه سلفی ـ تكفیری و به ‌اصطلاح جهادی تلقی شود كه واقعیت چنین نیست. تندروی سیدقطب در كتاب «معالم فی الطریق» پس از مشاهده شكنجه‌ های وحشیانه و احكام طولانی‌ مدت زندان و تبعید اعضا و جوانان اخوان توسط سرهنگ ناصر به ‌وجود آمد، در صورتی‌ كه همه می ‌دانیم در هیچ ‌یك از آثار پیشین سید، اعم از تفسیر فی ظلال ‌القرآن و یا ده ها کتاب دیگر مانند عدالت اجتماعی، نبرد با سرمایه ‌داری، اسلام و صلح جهانی و... این نوع اندیشه و به این شکل مطرح نیست و به همین دلیل است كه فرهیختگانی كه به بررسی اندیشه سیدقطب پرداخته ‌اند معتقدند این تفكر پس از مشاهده مظالم رژیم و سكوت جامعه و شیوخ الازهر، در برابر آن، نشأت گرفته است و متأسفانه اعدام سیدقطب پس از تألیف این كتاب، توسط عبدالناصر، زمینه را برای نشر اندیشه تكفیری آماده‌ تر كرد.

 

گفته می شود سلفی ها از حمایت عربستان برخوردارند، ممکن است بفرمایید این حمایت جنبه مالی دارد یا تشکیلاتی و یا در راستای مواضع عربستان کار می کنند؟

قبلاً اشاره کردم که سلفی‌ های مصری در اصل و پیش از تأسیس حزب سیاسی النور ـ كه پس از انشعاب ‌های متعدد چندین حزب دیگر به ‌نام‌ های الوطن، الاصلاح و الفضیله از شكم آن در آمد ـ باعنوان «انصار السنه المحمدیه» در مصر فعال بودند كه هدف و برنامه اعلام شده آن ها فعالیت در امور خیریه، بهداشتی، فرهنگی و... بود و تمویل كامل آن توسط سعودی ‌ها به عمل می ‌آمد.


افراد این سازمان یك مركز نشر بزرگ در اسكندریه دارند كه در بازدیدی كه اینجانب از آن به عمل آوردم، اوج و میزان كمك‌ رسانی آل‌ سعود را نشان می ‌داد، یعنی بدون هزینه ‌كردن میلیون‌ ها دلار؛ ایجاد آن محل و چاپ و نشر آن همه كتاب درباره سلفی ‌گری امكان نداشت. افزون بر كتاب‌ ها و نشریه‌ های بی ‌شمار، ماهنامه ‌ای نیز با عنوان «التوحید» منتشر می‌ك ردند كه محتوای آن در كل تبلیغ وهابی‌ گری بود.


پس از تشكیل یك جلسه مشترك با بزرگان علماء الازهری: شیخ الازهر و مفتی مصر و رئیس دانشگاه الازهر، با حضور آیت‌ الله واعظ ‌زاده، ‌آیت ‌الله تسخیری و اینجانب و نشر مذاكرات آن جلسه در روزنامه معروف الاهرام، مجله التوحید در دو شماره هجمه شدیدی را برضد اندیشه تقریب انجام داد و وقتی توضیحات محترمانه و مستدلی برای مدیر آن فرستادم آن را چاپ نكردند و در پاسخ یكی از برادران مصری كه موضوع را پیگیری می‌ كرد، گفته بودند كه «التوحید» میدان عمل «رافضی‌ ها» نیست! درواقع گروه و شاخه ‌های آن در عمل شعبه ‌ای وابسته به آل ‌سعود و فكر وهابی ‌گری است و بی ‌تردید بدون ارتباط تشكیلاتی ـ غیررسمی ـ نمی ‌‌توان به این سازماندهی وسیع و گسترده بپردازند و هزینه‌ های میلیاردی آن را تأمین كنند.


متأسفانه این فقط گروه انصار السنه المحمدیه نبود كه شیعه را «رافضی» و كافر! می ‌دانست، بلكه گروه ‌های به ‌اصطلاح جهادی دیگر، از جمله سازمانی كه خالد اسلامبولی عضو آن بود نیز در جزوه ‌ای تعلیماتی و سازمانی خود، شیعه را رافضی و كافر! نامیده‌ اند. عجیب آ‌ن‌ كه رهبری این جماعت پس از آن‌ كه 25 سال در زندان رژیم مبارك ماندند، اما سرانجام با وساطت عمر سلیمان ـ‌ وزیران اطلاعات و امنیت ـ و حبیب‌ العدلی ـ وزیر کشور ـ رژیم مبارک، توبه كردند و چهار جلد كتاب در «تصحیح عقاید» خود تألیف و منتشر ساختند و در واقع خط بطلان بر اندیشه جهادی خود كشیدند.


عجیب ‌تر آن‌ كه شیخ كرم زهدی یكی از رهبران اصلی جماعت در گفت‌ و گویی با روزنامه «الیوم والسابع» چاپ قاهره رسماً اعلام كرد كه اصولاً ترور سادات اشتباه بود، زیرا او «اولی ‌الامر» بوده و بی ‌شك او شهید شده است: «والرئیس انور السادات قدمات شهیداً»!!

 

گفته می شود حزب نور چند بار مرسی را به رفراندوم دعوت کرد، ولی مرسی نپذیرفت. این تا چه حد درست است؟

دعوت از رئیس‌ جمهوری قانونی منتخب، كه خود حزب النور هم به او رأی داده بود، برای اجرای رفراندوم یك پیشنهاد غیرمنطقی است. البته ژنرال عبدالفتاح السیسی و آقای البرادعی هم خواستار این نوع همه ‌پرسی بودند. ولی كدام دولت یا رئیس ‌جمهوری قانونی برای مشروعیت خود، آن هم پس از یك‌ سال از نو به آرای عمومی مراجعه می کند و به اجرای همه‌ پرسی می ‌پردازد؟


هدف از این قبیل پیشنهادها آن بوده كه آقای مرسی آن را نپذیرد و بعد بهانه ‌ای به‌دست اپوزیسیون داده شود تا بتوانند با همکاری ژنرال های حسنی مبارک، با یك كودتای مدرن! دولت را سرنگون كنند و بعد مدعی شوند كه «دولت اسلام ‌گرا» صلاحیت اداره امور كشور را ندارد، تا بقیه بلاد عربی به فكر تجدید تجربه نباشند.


متأسفانه آقای بشار اسد هم كه با شاخه ‌ای دیگر از اخوان‌ المسلمین در سوریه درگیر است و اگر در آغاز که اعتراض ‌ها و تظاهرات آنان كاملاً مسالمت ‌آمیز بود، به خواست مشروع آنان در اجرای اصلاحات و شركت در امور، پاسخ مثبت می ‌داد و مانند پدر خود آقای حافظ اسد به كشتار تظاهر كنندگان در «حماه» نمی‌ پرداخت، اكنون دچار این معضل نشده بود، در گفت‌ و گویی مدعی می ‌شود كه «اسلام سیاسی» صلاحیت اداره امور كشور را ندارد، ولی ظاهراً پاسخی ندارد كه پس چرا از «اسلام سیاسی» ایران، لبنان و عراق كمك و یاری می ‌طلبد؟


حزب النور در انتخابات ریاست‌ جمهوری به مرسی رأی داد تا خود را در سطح افكار عمومی به‌عنوان یك سازمان سیاسی مطرح كند و پس از پیروزی به سهم ‌خواهی پرداخت كه به ظاهر مورد توجه قرار نگرفت و از سوی دیگر بانی و مؤسس اصلی تشكیل حزب النور، یعنی آل ‌سعود، عدم رضایت خود را از ادامه حضور اخوان ‌المسلمین در صحنه سیاسی بلاد عربی به ‌ویژه مصر اعلام كرد و در این راستا بود كه شیخ امارات، ده‌ ها نفر از افراد وابسته به اخوان‌ المسلمین را دستگیر و به دادگاه فرستاد و آن گاه حزب النور هم همكاری خود را با دولت اخوان ادامه نداد.

 

سلفی های مصر چه تفاوت عمده ای با اخوان المسلمین کنونی مصر دارند؟

البته سلفی ‌های مصر، شاخه ‌های متعددی دارند و به طور طبیعی تفاوت‌ هایی هم در برنامه ‌ها و اهداف دارند، ولی در كل و در مسائل عقیدتی با اخوان ‌المسلمین تفاوت‌ های اصولی و ماهوی دارند.


البته اغلب فرقه ‌های سنت، خود را «سلفی‌» می ‌نامند و مرحوم شیخ حسن ‌البنا در بیان اصول عقیدتی خود و اخوان می ‌گوید: «ما مسلمانانی اصولی، سلفی و صوفی هستیم» و به این ترتیب اخوان، خود را جزء بنیادگرایان و سلفی ها می ‌دانند و این سلفی‌ بودن به مفهوم بازگشت به روش سلف صالح و اصحاب پیامبر اكرم (ص) است. در جمله گفته شده از حسن البنا یك نكته بسیار اساسی وجود دارد و آن، صوفی ‌منشی است که اصولاً سلفی ‌ها، آن را هم كفر می دانند و می گویند صوفیان به علت توسل به اولیا و زیارت مرقدهای آنها خارج از دین هستند و در حالی كه حسن ‌البنا خود، عضو طریقه حصافیه بوده و در روش و مشی زندگی هم روش صوفیانه داشته و رساله‌ هایی كه درباره «ادعیه مأثوره» دارد، نشان ‌دهنده معتقدات صوفیانه اوست.


تفاوت اخوان با سلفی‌ های مصر ـ و غیر مصر ـ در این نكته اساسی است كه اخوان پیروان دیگر مذاهب اسلامی را نه ‌تنها كافر نمی ‌دانند، بلكه در راه تقریب بین مذاهب می ‌كوشند و خود شهید حسن ‌البنا جزء مؤسسین و «جمعیت التقریب بین المذاهب» در قاهره بوده و مرحوم علامه شیخ محمدتقی قمی، عالم شیعی كه به مصر رفته بود مدت‌ ها در دفتر اخوان در قاهره زندگی می‌ كرده و با همكاری شیخ حسن البنا و علمای الازهر،‌ جمعیت التقریب را تأسیس و تشكیل دادند.


قبلاً اشاره شد که سابقه سلفی ‌های مصر به عقود گذشته برمی ‌گردد. در دوره رشید رضا و صدور مجله المنار، نفوذ وسیع ‌تری پیدا كردند كه عمدتاً جنبه عقیدتی داشت و مانند اغلب گروه ‌ها، تشكیلات منسجم نداشتند. ولی در عصر ما با توجه به كمك ‌های میلیاردی وهابی ‌های سعودی و قطری، دارای نهادهای اقتصادی ـ فرهنگی گسترده ای شده اند و در زمینه ‌های خیریه‌ ای در سراسر مصر به فعالیت می پردازند و با توجه به نیاز شدید حاكم بر روستاها و مناطق فقیرنشین شهرها، توانسته اند افراد زیادی را به خود جلب كنند.

 

سازمان القاعده بیشتر نشأت گرفته از سلفی هاست یا وهابیت؟

سازمان القاعده، یك تشكیلات سیاسی ـ تروریستی است كه با تكیه بر اصول سنی ‌گری، سلفی‌ گری و التقاط عقیدتی با وهابی ‌گری به ‌وجود آمد. بن ‌لادن و ایمن الظواهری از چهره‌ های برجسته این سازمان به‌ شمار می ‌‌روند و در واقع با ائتلاف بن‌لادن وهابی و ایمن الظواهری سلفی ـ تکفیری ـ به ‌وجود آمد. ثروت کلان و موروثی و اكتسابی بن ‌لادن و سپس كمك ‌های میلیونی شیوخ خلیج ‌فارس و شبه جزیره العرب و سازمان ‌های جاسوسی بین‌ المللی غرب، در پیشرفت آن کشورها و مناطق محرومی چون: پاكستان، افغانستان و بعضی از كشورهای آفریقایی، چون الجزایر، سومالی و... نقش اساسی پیدا کرد و در واقع القاعده نشان از هر دو سو دارد...

 

 

نامه دکتر احمد طیب به استاد سید هادی خسروشاهی

 


ترجمه نامه دکتر احمد طیب به استاد سید هادی خسروشاهی

دفتر رئیس دانشگاه الازهر

استاد بزرگوار، جناب سفیر، سید هادی خسروشاهی؛ رئیس دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی ایران در قاهره.

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.


با کمال افتخار و تقدیر، نامه گرامی شما را دریافت کردم. و امید دارم که به من اجازه دهید که سپاس و امتنان خود را در رابطه با عواطف لطیف جنابعالی به شما اطلاع دهم و البته من امیدوار بودم که به دیدار شما توفیق یابم و افتخار تودیع شما را قبل از آنکه قاهره را ترک کنید، داشته باشم، ولی امید برای دیدارهای آینده ـ انشاء الله ـ مرا شاد می کند و انتظار دارم که روابط بین ما استمرار یابد چرا که خیر دو کشور ما و امت اسلامی به آن بستگی دارد. این فرصت را مغتنم می شمارم که برای جنابعالی دوام توفیق و استواری آرزو کنم و از خداوند متعال بخواهم که صحت و سلامتی کامل به جنابعالی مرحمت کند و همینطور سپاس فراوان خود را به خاطر هدایای ارزشمندتان ابراز می دارم و در آینده، از مطالبی که از مطالعه این کتابها، بهره مند خواهم شد و شما را از آن آگاه خواهم ساخت.


یک بار دیگر از شما تشکر می کنم و انتظار دارم که درود و احترام بی پایان مرا بپذیرید.


والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


با احترام و درودهای خالصانه
رئیس دانشگاه الازهر
أ.د/ احمد محمد احمد الطیب
19 شوال 1424 هـ
12 دسامبر 2004 م

 

به مطلب امتیاز دهید :
( 0. امتیاز از 0 )
تعداد نظرات : 0 نظر

ارسال نظر

Change the CAPTCHA code
قوانین ارسال نظر