( 0. امتیاز از 0 )

آشنایى من با ایشان به سال 1322 هـ . ش مى رسد. اوائل 22 و اواخر 21 بود كه من وارد قم شدم. در همان روزها بود كه من ایشان را دیدم و كم كم با هم مأنوس شدیم. انس ما با هم خیلى زیاد بود. مدت زیادى با هم، هم مباحثه بودیم، مباحثه فقه و...

آیة الله سیدعبدالكریم موسوى اردبیلى

سؤال: حضرت آیة الله ممكن است كه كمى از چگونگى آشنائى خودتان با امام صدر و چگونگى شخصیت ایشان، بیان بفرمائید؟
جواب: بسم الله الرحمن الرحیم.
از تشریف فرمایى شما برادران و خواهران تشكر میكنم. خیلى خوشحال هستم، از اینكه لطف كردید و به اینجا تشریف آوردید. راجع به برادرعزیزمان، امام موسى صدر، مطالب زیادى دارم. آشنایى من با ایشان به سال 1322 هـ . ش مى رسد. اوائل 22 و اواخر 21 بود كه من وارد قم شدم. در همان روزها بود كه من ایشان را دیدم و كم كم با هم مأنوس شدیم. انس ما با هم خیلى زیاد بود. مدت زیادى با هم، هم مباحثه بودیم، مباحثه فقه و مباحثه اصول. ایشان امتیازات خاصى داشت كه سبب گردید تا ما همواره از غیبت ایشان از قم و نجف متأثر باشیم. البته حضور ایشان در لبنان منافع و فوائد زیادى داشت، اما ما از نبودن ایشان در قم و نجف همواره احساس غبن میكردیم. ایشان یك وجود بسیار ارزشمندى بود كه امیدوار بودیم یك روزى به مقامات بسیار بالاترى برسد و جهان اسلام و تشیع و حتى بشریت از وجود ایشان استفاده ببرد، در ابعاد مختلف، چه علمى، چه سیاسى، چه دینى، چه فكرى، چه سایر ابعاد. در هر صورت على رغم این آرزو، و خواست ما، تقدیر چنین بوده كه ایشان در قم و یا نجف نماند و به لبنان برود. البته همان مقدارى كه در قم و نجف بود، بركات وجود ایشان هنوز هم باقى است و خاطرات و آثار ایشان هنوز هم زنده است. كسانى كه پیش ایشان درس خواندند و تلمذ كردند، كسانى كه با ایشان رفیق و مأنوس بودند و از حسن اخلاق و معاشرت ایشان بهره مند بودند، هنوز این خاطرات را در ذهن و فكر خود نگه داشته اند. ما امام موسى صدر را همواره در میان جمع خودمان حس مى كنیم و از ایشان استفاده مى بریم، گواینكه در ظاهر به دنبال ایشان میگردیم و او را نمى یابیم. خبر درستى هم از ایشان نداریم و هر چه هم زیادتر تلاش مى كنیم، كمتر نتیجه میگیریم!


سؤال: آیا خاطرات خاصى از ایشان دارید؟
جواب: 
اما خاطرات من در مورد امام موسى صدر. یكى فكر ایشان بود. ایشان داراى نبوغ فكرى بود. نبوغ فكرى درحد بسیار بالا، فكر علمى، فكر سیاسى، فكر معاشرتى، فكر اخلاقى، همینطور سایر ابعاد. ایشان یك نبوغ فكرى داشت. مسائلى را كه دیگران خیلى طول میكشید تا درك كنند، ایشان به آسانى درك میكرد وبه كار مى بست. نبوغ فكرى امام موسى صدر بى نظیر بود، نه كم نظیر. این از نظر نبوغ فكرى، ایشان یك متفكر واقعى و به تمام معنى بود. از طرفى ایشان یك انسان مصلح بود. در هر كجا بود، مشكلات را خیلى خوب درك میكرد. عیوب و نقص ها را میدید، و كمر همت مى بست تا این عیب ها و نقص ها را بردارد و كوشش مى نمود تا امور را اصلاح نماید، چه در سطوح كوچك و چه در سطوح بزرگ، چه در سطح یك كشور، چه در سطح یك حوزه یا یك گروه كوچك، اینها براى ایشان فرقى نداشت. آدمى بود متفكر و مصلح. یكى از فضایل بسیار كم نظیر ایشان حسن اخلاق و حسن معاشرت شان بود، هم با دوستان و رفقاى خود، هم با غیر دوستان. هر كسى كه ایشان را مى دید در همان جلسه اول شیفته فضایل اخلاقى ایشان میشد. مردى بود متعهد، متعهد در برابر خدا، متعهد در برابر وجدان خود، متعهد در برابر مردم، متعهد در برابر قانون. بسیار وظیفه شناس و مسئول بود. ایشان را من ندیدم ـ دیگران هم ندیدند ـ كه كوچكترین عیبى، ایرادى و نقصى در حركات و سكناتش وجود داشته باشد. هر انسانى بالاخره یك نقص و عیبى دارد. اگر نقاط قوت دارد نقاط ضعف هم دارد. اگرنقاط كمال دارد، یك نواقصى را هم به همراه دارد. این طبیعت انسان است. مگر یك سرى افراد استثنایى كه طورى هستند كه یا نقص ندارند و یا اگر هم دارند آنقدر كم و نادر است كه به چشم نمى آید، یا فضائل و كمالات آنها آنقدر زیاد است كه نقص آنها را مى پوشاند و نمى گذارد كه به چشم بیاید. امام موسى صدر جزو این افراد استثنایى بود. ایشان یك ملت بود، نه تنها یك انسان. ایشان یك جمعیت بود. و این حالات و این خصائص و این فضائل، هم در آن وقتى كه در قم بودند در ایشان وجود داشت و هم آنوقتى كه در لبنان بودند، البته در آنجا روز به روز زیادتر میشد، كم كه نمیشد، ضعیف كه نمیشد هیچ، روز به روز بیشتر میشد. ایشان اینطور نبود كه در یك صحنه وجهه خود را نشان دهد و در یك صحنه دیگر جور دیگرى به نظر بیاید.


وقتى كه ایشان در لبنان بود، یك سالى را به مكه مشرف شدند. من هم از ایران به مكه رفته بودم. در جده متوجه شدم كه ایشان هم آنجا هستند. میل داشتم ایشان را ببینم، چون مدتى بود كه همدیگر را ندیده بودیم. ایشان ما را به هتلى كه در آنجا بود دعوت نمود. ایشان میهمان دولت سعودى بود. من به هتل ایشان رفتم. ایشان جمعى را پذیرایى میكرد كه از الجزایر بودند، از مصر بودند، از مراكش بودند و از نقاط دیگر. وقتى كه آنها رفتند من یك مقدارى نشستم و بعد هنگامیكه خواستم بروم، ایشان تمایل نشان دادند كه من بمانم. گفتند كه این مجلس، یك مجلس رسمى بود و من مى خواهم با هم دو نفرى باشیم. یكى دو روزى با هم بودیم. من دیدم كه این همان آقاموسى خودمان است كه در قم و در دوران طلبگى مى شناختیم، هیچ فرقى نكرده بود، جز اینكه این فضائلى كه داشت پخته تر و كاملتر شده بود. ایشان در یك دوره یك طلبه بود، در یك دوره آقا بود، یك وقت فاضل و مجتهد بود، در یك دوره رئیس یك جمعیت و طائفه اى در یك كشور شد، بعداً نفر اول در همان كشور شد، در تمامى این دورانها و حالات، ایشان مهربانیش، انصافش، دركش، تعهدش، وظیفه شناسیش، ارزش گذاشتن به ارزشهاى انسانى، تعهدش در مقابل دین، تمامى این اوصاف و خصائص را درحدّ كمال دارا بود. یادم هست كه در همان سفر حج در حین طواف پاى ایشان لغزید و افتادند و دستشان كمى صدمه دید. من به ایشان گفتم چطور شد، چرا صدمه دیدید؟ ایشان هم با همان لحن شوخ خودشان گفتند كه شما فقها اینطور گفته اید، شما گفته اید كه نباید به شازران پاى گذاشت، اگر من به هنگام طواف پایم را روى شازران میگذاشتم نمى افتادم، شماها اینجور فتوى داده اید! آن شوخ طبعى، آن ملاحت و آن لطافت كه در ایشان وجود داشت تا آخر هم با ایشان بود.


من هیچ سراغ ندارم، كه یك موقعى كه به یاد ایشان باشم و متاثر نگردم؟! گاهى تأثر بسیار شدید به من دست میدهد، مثل اینكه همین امروز از دست ما رفته است، واقعاً خیانت بزرگى را مرتكب شدند، این چه خیانتى بود؟! چه كسى این خیانت را مرتكب گردید؟ البته ما مظنون هستیم كه چه كسى بود، اما چرا؟ یك وقتى انسان، انسانى دیگر را هجمه میكند، حمله اى میكند در حالیكه دلیل و مدركى هم بر این كار دارد. این خائن ملعون ازل و ابد، هیچ بهانه اى نمى تواند براى ربودن چنین شخصیتى ارائه كند، جز اینكه بگوید من طبیعت یك حیوان درنده و سبع را دارم و من به فضیلت و عدالت و انسانیت حساسیت دارم و هر كجا كه اینها را ببینم و درهر كس كه اینها را مشاهده كنم، تا او را ندرم و به او خیانت نكنم، نمى توانم راحت باشم. من فكر میكنم كه غیر از این، انگیزه دیگرى نمى تواند موجب این فاجعه باشد.


سؤال:اگر مقدورتان هست كمى هم از روابط ایشان با انقلاب اسلامى ایران و امام خمینى قدس سره نقل بفرمائید، چون بعضى ها كوشش دارند كه این جنبه را كم رنگ جلوه دهند؟
جواب: 
و اما روابط ایشان با امام و انقلاب اسلامى ایران. من فقط همین را بگویم، كه امام نسبت به ایشان به حدى رابطه عاطفى داشت، كه تا همین اواخر نپذیرفت آنهایى كه به ربودن ایشان متهم هستند، به ایران بیایند و امام را ملاقات كنند. امام فرمودند كه من اینها را به خانه ام راه نمیدهم. البته ایران میایند، بیایند، با دیگران مى خواهند تماس بگیرند، بگیرند، ولى اینجا نیایند. آن هم میخواست كه به ایران بیاید و به ملاقات امام برود. امام فرمودند نمیشود. امام روى این مسأله خیلى حساس و متحفظ بود. در یك صحبتى امام به خود من فرمودند: «جریان آقا موسى صدر هنوز حل نشده است و هنوز ما خبرى از ایشان نداریم، او هنوز جواب درستى بما نداده است، چطور میشود كه من اینها را بپذیرم». امام، امام موسى را مثل فرزند خود، و شاید بیشتر از فرزند خود، دوست میداشتند و البته نسبت هم با ایشان داشتند.


اما رابطه امام موسى صدر با شخصیت هاى دیگر انقلاب. شخصیت دوم ما در این انقلاب، ـ دوم یا سوم ـ مرحوم بهشتى بود. مرحوم بهشتى كسى بود كه از آلمان برخاست و آمد به لبنان تا امام موسى صدر را ببیند و از حالات ایشان و وضع ایشان خبردار شود و از افكار ایشان استفاده نماید و در كارهایش با او مشورت نماید. این دو نزدیك ترین افراد بهم بودند. خیلى با هم نزدیك بودند. از نظر فكرى هم داراى فكر واحدى بودند. از نظر اصلاح و مسائل سیاسى هم همفكر بودند. منتها امام موسى صدر در لبنان مشغول بود، و مرحوم دكتربهشتى هم در آلمان و ایران، ولى همیشه بین آنها روابط دوستى و همفكرى و علاقه و همكارى برقرار بود.


بنده در سال 1340 بیمارى تیروئید گرفتم و مریض شدم. از قم به اردبیل رفتم. با فاصله كمى نامه امام موسى صدر به من رسید. این نامه را مدت ها داشتم و شاید هنوز هم داشته باشم. ایشان در نامه نوشته بودند كه من شنیده ام كه شما از قم به اردبیل رفته اید. اولاً چرا رفتید؟ فصل مشبعى را راجع به این موضوع صحبت كرده بود كه به نظر من اشتباه كرده اید. البته ایشان نمیدانست كه من مریض شده ام و دكتر این هجرت را به من توصیه كرده بود. من تحت اجبار به این سفر رفته بودم. ایشان نوشته بودند كه اولاً شما چرا رفتید؟ و ثانیاً حالا كه رفته اید، چرا به اردبیل رفته اید! و شوخى كرده بود كه در میان انبیاء بهتر از جرجیس پیدا نكردید؟ شما جاى دیگرى نداشتید كه به اردبیل رفتید! اما حالا كه رفتید و انتخاب خودتان را كردید، به محض اینكه نامه من رسید حركت كنید به سمت لبنان. ما به همكارى شما و به مشورت و دوستى شما به شدت نیاز داریم، باید به اینجا بیائید و براى این كار از راه تركیه استفاده كنید، راهش را هم نشان داده بود و گفته بودند كه بیائید من منتظر شما هستم. من وضعم ایجاب نمى كرد كه به لبنان بروم. دیدم كه در نامه ام هم نمى توانم ایشان را قانع بسازم. جواب نامه ایشان را نوشتم اما در رابطه با این مسأله كه كل نامه ایشان را به خود اختصاص داده بود چیزى ننوشتم. بعداً ایشان نامه دومش را به من نوشت، كه چه شد؟ شما بالاخره نگفتید و دوباره حرفهاى خود را تكرار كرده بود. من هم مجدداً جواب خواستم و اجمالاً در آخر نامه عنوان كردم كه واقع مسأله این است كه من یك سرى محازیرى دارم كه بواسطه آنها نمى توانم بیایم، انشاءالله همدیگر را مى بینیم و صحبت میكنیم.


من دو بار به لبنان سفر كردم. در یك سفر خدمت ایشان رسیدم و در سفر دیگر ایشان تشریف نداشتند. یك بار هم در مكه ایشان را دیدم. بعد هم كه به ایران آمدند و مرحوم بهشتى هم در ایران بود. این قبل از پیروزى انقلاب بود و هنوز شاه طاغوت در ایران بود. درآن سفر ایران هم با هم بودیم. این افرادى كه الآن هستند، آقایانى كه الآن هستند و مسئولیتى دارند در انقلاب، اینها هم تا آنجا كه من اطلاع دارم، علاقه كامل به امام موسى صدر داشتند و الآن هم دارند. آقا موسى صدر در دل همه جاى دارد. این انقلاب، آن سرمایه اولیه اش، از چند نفر تجاوز نمیكرد. حضرت امام بود و یك گروهى كه دور ایشان بودند و یا با ایشان همفكر بودند. شاید این عده به 20 نفر هم نمى رسیدند. اصل اولیه انقلاب، فكر انقلاب، فرهنگ انقلاب، ارزشهاى انقلاب، سنگ اول انقلاب بدست اینها گذاشته شد و امام موسى صدر در میان اینها در آن صف اول بود، نه در صف هاى بعدى. چون انقلاب یك شبه به ثمر نرسید، قبلاً هم اقداماتى بود، همان سال 1322 كه من به قم آمدم این نطفه انقلاب درحال بسته شدن بود. همین 10 الى 20 نفر بودند كه دور هم مى چرخیدند، فكر میكردند و براى آینده نقشه میكشیدند و امام موسى صدر جزو مؤثرین این افراد بود.


نكته دیگرى كه خوب است به آن اشاره نمایم، در مورد آیت الله العظمى آقاى بروجردى مى باشد. ایشان علاقه مفرطى به آقا موسى صدر داشتند. اصلاً همه كس اینجور بودند، اساتید، مراجع، انقلابیون، همه به ایشان حسن نظر داشتند با ایشان رابطه داشتند. اگر امام موسى صدر امروز در دسترس بود، خیلى براى اسلام مفید بود و خیلى به درد مى خورد. چون شرایط امروز دنیا غیر از زمانهاى دیگر مى باشد. اگر امام موسى صدر امروز مى بود، توقعات بسیار زیادى از ایشان مى رفت و امیدهاى زیادى به ایشان بسته میشد.(1)

--------------------------------------------------------------------------------
1 . این گفتگو توسط استاد سیدحسین شرف الدین كه از لبنان آمده بودند، در آذر ماه 74، در قم انجام گرفته كه پس از پیاده كردن، از نوار بعلت اهمیت آن، و براى تكمیل گفتگوى پیشین با آیة الله موسوى اردبیلى، به نقل آن قبل از نشر در لبنان، مى پردازیم. «تاریخ و فرهنگ معاصر»

 

به مطلب امتیاز دهید :
( 0. امتیاز از 0 )
تعداد نظرات : 0 نظر

ارسال نظر

Change the CAPTCHA code
قوانین ارسال نظر