Rated 5.00/5 based on 1 readers reviews
به مطلب امتیاز دهید :
( 0. امتیاز از 0 )

ناشر : موسسه بوستان کتاب
نویسنده : علامه سید محمدحسین طباطبایی
گردآورنده : سیدهادی خسروشاهی
پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ماجراى «سقيفه» و تغيير مسير «خلافت» كه پيروان راستين اسلام، پيرامون «امام على‏بن ابى‏طالب عليه السلام»- نخستين اسلام آورنده و يار و ياور پيامبر گرامى- جمع شدند و هسته مركزى «تشيع» در وجود مردان عدالت‏خواه و...


فهرست مطالب
سخنی به عنوان مقدمه ...سید هادی خسروشاهی
مقدمه...سید محمدحسین طباطبایی
تشکر
۱. مکتب تشیع
چگونه شیعه به وجود آمد؟ 
نظریات مخالفین درباره پیدایش شیعه
معرفی واقعی شیعه و مذهب تشیع
مشکلاتی که شیعه پیش بینی می کرد
سقوط ولایت و حکومت اسلامی
اندازه موفقیت شیعه
سقوط مرجعیت اهل بیت علیهم السلام
روش شیعه در علوم
حدیث از نظر شیعه
موفقیت شیعه در پیشبرد علوم
اختلاف نظر علمی در میان شیعه
خاتمه کلام
سوالات دکتر کربن
جواب سوالات
۲. بیانات ائمه شیعه و اندیشه فلسفی 
تکمیل و تتمیم مباحث
معرف بحث فلسفی
شناخت خدا
طرز تفکر فلسفی در بیانات پیشوایان شیعه
توضیحی جامع در مضامین احادیث گذشته
۱ـ مسئله وجود حق عز اسمه و اطلاق وی
۲ـ مسئله وحدانیت حق و معنای آن 
۳ـ مسئله صفات حق و عینیت آنها با ذات
۴ـ مسئله علم حق سبحانه به ذات خود و به هر شیئ
۵ـ مسئله معلومیت حق برای هر شیئ
۶ـ مسئله قدرت و حیات حق
۷ـ مسئله صفات سلبیه حق
۸ـ مسئله صفات فعلیه حق
۹ـ موقعیت وجودی جهان آفرینش و بدء و ختم آن
10ـ مسئله قضا و قدر
مسئله ولایت، ارتباط نبوت و ولایت
ثبوت ولایت و حامل آن
ولایت از طریق اکتساب و اتباع
۳. پاسخی بر نقد کتاب «شیعه»
اعتراض یک ناشناس بر کتاب «شیعه»
عیاران دوره بنی عباس و معترضین ناشناس!
۱ـ تماس با خارجی ها برای معرفی دین
۲ـ تشیع و فلسفه ـ اتحاد اسلامی
۳ـ اتحاد سیاسی ـ وحدت اسلامی
پاسخ
۴ـ تفکر فردی و اجتماعی
پاسخ
۵ـ اجماع در اصول 
پاسخ
۶ـ خلقت ارواح قبل از ابدان
پاسخ 
عقل قطعی ـ بحث فلسفی
۷ـ تفسیر قرآن به قرآن 
پاسخ
۴. توضیحات
توضیحات
۱. به دلالت آیه کریمه
۲. به دلالت آیه کریمه
۳. عبدالله بن سبأ
مقدمه
عبدالله بن سبأ کیست؟
داستان هایی درباره ابن سبأ و معتقدات او
ابن سبأ چرا اسلام آورد؟
مدارک دیگر
آیا عبدالله بن سبأ یک شخصیت موهوم و خیالی است؟
طه حسین چه می گوید؟
عقیده دکتر علی الوردی
آیا عمار یاسر همان ابن السوداء است؟
تحقیق دانشمند شیعی، علامه سید مرتضی عسکری
سیف کیست؟
نظریه کاشف الغطاء
تحقیق استاد عبدالله السبیتی
شیعه و غلاه
۴. تشیع پدیده انتقام جویی ایرانیان
۵. تشیع مولود ارتباط از طریق مصاهرت!
۶. تشیع ساخته آل بویه!
تاریخ آل بویه
۷. تشیع آفریده سیاست صفویه!
صفویه
و اما راجع به خود سلاطین صفویه
خماتمه بحث های مربوط به تهمت ها
کسروی دشمن مارک دار شیعه!
۸. پیدایش شیعه پس از جریان سقیفه
۹. چگونه علی علیه السلام از خلافت محروم شد؟
10. اعتراض علی علیه السلام  یارانش به ماجرای سقیفه
گفتار علی علیه السلام
اعتراض زهرا علیها السلام
گفتار حسن به علی علیه السلام
اعتراض سلمان
نطق ابوذر
معترضین، اصحاب پاک رسول خدا صلی الله علیه و آله
12. نصوص متواتر درباره ولایت اهل بیت علیهم السلام
الف) دعوت بنی هاشم
ب) حدیث غدیر
ج) حدیث ثقلین
د) حدیث «الخلفاء بعدی اثنی عشر»
سایر روایات و مدارک آنها
13. تصرف در احکام الهی
14. پیشنهاد ابوسفیان!
15. منافقین
16. کارشکنی ها!
17. سکوت منافقین
18. خطبه ابوبکر
19. حضرت زهرا علیها السلام
مسجد رفتن علی علیه السلام ـ تصرف فدک
20. جنایت خالد بن ولید
21. انتصاب عمر به خلافت
22. تغییر  تبدیل در احکام
23. تقسیم بیت المال
24. روش اشرافی معاویه
25. صحابه مجتهد و معذورند!
26. صحابه و ریاست!
27. غنایم سرشار
نظری به درآمد مسلمین
28. چه کسانی روی کار آمدند؟
29. مدرک 
30. جمل، صفین، نهروان
31. شهادت علی علیه السلام
32. نقشه های معاویه برای رسیدن به حکومت
33. ذوالثدیه!، عمرو بن عاص، پسر بن ارطأه
34. بیعت برای یزید
35. زیاد، ابن زیاد، حجاج
36 و 37. آغاز سلطنت بنی عباس
38. جنایت های بنی عباس
39. چه حوادثی را می توان به حساب اسلام آورد؟
40. گوشه ای از فجایع «اکثریت»
41. سب و لعن اهل بیت
42. شیعه را مهدور الدم دانستند!
43. زنادقه
44. تقیه
45. قیام ها و تبلیغات شیعه
46. دودمان بنی امیه
توارث پاکی و ناپاکی در خانواده بنی هاشم و بنی امیه
ابوسفیان
عثمان بن عفان
ابوذر، صحابی رسول الله چرا تبعید شد؟
ابوذر چه می گفت؟
معاویه بن ابی سفیان
اقوالی چند از نویسندگان و بزرگان
اجمالی درباره اعمال و گفتار معاویه
معاویه کاتب وحی نبود
معاویه به کفار باج و مالیات می داد
معاویه، «ماکیاولیستِ» تمام عیار
عقاید ماکیاولی
رفتار معاویه با امام حسن علیه السلام
صلح امام حسن علیه السلام
شهادت امام حسن علیه السلام
یزید جانشین معاویه می شود
یزید و شمه ای از اعمال او
خاتمه
47. نظام اجتماعی اسلام
48. روش های اجتماعی
49 و 50. مدارک حدیث
51. مردم و منابع علوم اهل بیت 
52 و 53. اهل بیت محروم از حقوق خود
سلب امتیازهای اهل بیت 
54. آل علی را نشناختند
55. تحقیق علمی پس از پیامبر صلی الله علیه و آله
56. تألیف و کتابت ممنوع بود
چند مدرک
60. اهمیت علم حدیث
61. جعل روایات
62. عرض حدیث به قرآن
63. چرا احادیث ضبط نشد؟
64. جامعه فرسوده؟
65. چگونه شعر ترویج شد؟
66. پیدایش فنون و علوم در محیط اسلامی
67. روش شیعه در علوم
عصمت أئمه
تألیف کتاب
شرایط نقل حدیث
اختلاف حدیث
روش شیعه در فقه
روش شیعه در تفسیر
اما روش شیعه
شیعه و رشته های اختصاصی علوم
68. خلقت ارواح
مدارک
76. فارابی، معلم ثانی
77. بوعلی سینا، شیخ الرئیس
78. شهاب الدین سهروردی، شیخ اشراق
79. خواجه نصیر طوسی
80. شمس الدین محمد ترکه
81. سید محمدباقر استرآبادی، میرداماد
82. صدرالدین شیرازی، صدرالمتألهین
83. محمد سعید قمی، قاضی سعید
84. ملاعلی نوری
85. آقاعلی زنوزی، مدرس
86. آقا محمد بیدآبادی
87. آقا محمدرضا قمشه ای
88. فیض کاشانی، ملامحسن
89. ملاهادی، حاجی سبزواری
90. اتحاد، ارجاع به خدا و رسول و اولی الأمر، شورا
91. درباره این مطالب به مسئله ولایت مراجعه شود
92. به دلالت آیه کریمه
93. ابو رزین روایت می کند
94 و 95. روایاتی که بدو آفرینش، و هم چنین روایاتی که عالم ذر را توصیف
96. حدیث قدسی معروف «پیوسته بنده ام به من نزدیکی می جوید تا آن جا که..
97. ر. ک به کتاب های مربوط به تمدن اسلام
98. مهدی، مصلح غیبی و جهانی
اخبار متواتره راجع به امام زمان (عج)
تصریح به اسم مهدی و عدد ائمه 
مهدی فرزند امام حسن عسکری
مدارک بحث ها
99. این مطلب در قرآن کریم، با بیان های مختلفی تثبیت شده
100. این حقیقت، در قرآن کریم، به لفظ هدایت عامه بیان شده
101. فطرت
102. دین جاودانی
103. قصه آدم
104. دعوت به سوی حق
106. دنیا برای انسان خلق شده، نه انسان برای دنیا
107. انسان باید در مسیر دستگاه آفرینش به راه افتد
108. حیات معنوی 
109. زیرا غفلت و خطا، نتیجه عدم انطباق فکر با واقعیت خارج است
110. به دلالت آیه کریمه
111. و آیه کریمه
112. اختلاف فطری و دعوت انبیاء
113. به دلالت آیه شریفه
114. به دلالت آیه کریم
115. خصایص ائمه
116. شهادت
117. در تفسیر برهان و تفسیر نور الثقلین، روایات بسیاری
118. در تفسیر برهان و تفسیر نورالثقلین، روایات چندی
119. بصائر الدرجات، روایات زیادی با طرق مختلفه
120. نتیجه بحث هایی که در موضوع ولایت شده این است: از آن جا که هر امتی
فهرست منابع:‌ (مربوط به توضیحات کتاب)
نمایه
اعلام
اماکن
کتاب ها و مقاله ها


سخنی به عنوان مقدمه
پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ماجراى «سقيفه» و تغيير مسير «خلافت» كه پيروان راستين اسلام، پيرامون «امام على بن ابى طالب عليه السلام»- نخستين اسلام آورنده و يار و ياور پيامبر گرامى- جمع شدند و هسته مركزى «تشيع» در وجود مردان عدالت خواه و آزاده اى چون: ابوذر، سلمان، مقداد، عمار، حجربن عدى و ... تبلور يافت، درگيرى ميان گروه هايى كه هوادار «حكومت وقت» بودند و «شيعه» كه هوادار «حق مطلق» بود، آغاز گرديد، ولى «شيعه» به پيروى از رهبر خود امام على عليه السلام و در پرتو رهنمودهايش، به موازات حفظ اصول عقيدتى خود، همواره مدافع سرسخت «كليت اسلامى»، مدافع واقعى «وحدت صف مسلمين»، مدافع اصيل آرمان هاى بزرگ، انسانى و جهانى آخرين پيام آور آسمانى بود.

امام على عليه السلام، خود به خاطر، «مصلحت اسلامى»- نه اسلام مصلحتى- و با توجه به شرايط عينى جامعه آن روز، كه بقاى اساس اسلام بستگى تام و تمام به برخورد صحيح و اصولى با آن شرايط داشت، نه تنها براى احقاق حق خود به نبردى برنخاست، بلكه براى «بيعت نكردن» دست به شمشير نبرد.1 تا دشمنان ديرينه اسلام، نقطه ضعفى در جامعه نوبنياد اسلامى نيابند و در انهدام «اركان رسالت و بعثت» نكوشند2 و آن گاه امام، با صبر و بردبارى ويژه اى- كه خود در خطبه اى چگونگى آن را توصيف فرموده است- ساليان دراز از «حق مشروع» خود صرف نظر كرد و تا مردم به دور خانه اش جمع نشدند و مصرانه بيعت نكردند، «خلافت» ظاهرى را نپذيرفت، چرا كه از ديدگاه على عليه السلام «خلافت» و «امامت» تنها وقتى مى تواند ارزش وجودى پيدا كند كه در راه «بسط عدل اجتماعى»، «احقاق حق مظلوم» و «از بين بردن باطل» به كار رود وگرنه چنان كه خود امام بارها و بارها به صراحت اعلام داشته بود، حكومت ظاهرى و همه اين دنياى مادى، در نزد وى به پشيزى نمى ارزيد.

«ابن عباس مى گويد بر على وارد شدم، در حالى كه كفش پاره خود را وصله مى زد، پرسيد: ارزش اين كفش چقدر است؟ گفتم: هيچ. 
فرمود: به خدا سوگند كه ارزش آن در نزد من، بيشتر از حكومت بر شماست، مگر آن كه حقى را برپا دارم و باطلى را نابود سازم».3 و «اگر خداوند از علما بازخواست نمى كرد كه چرا در برابر طغيان ستمگر و نابودى حقوق ستمديده، سكوت كردند، من خلافت را رها مى كردم و مى ديديد كه اين دنياى شما در نزد من از آب بينى بز ماده بى ارج تر است»4 و «به خدا سوگند اگر همه دنيا و هرچه را كه در جهان هستى وجود دارد، به من بدهند كه پوست جوى را از مورچه اى بگيرم، هرگز نخواهم كرد، راستى كه دنياى شما، نزد من ناچيزتر از برگ جويده اى است كه در دهان ملخى قراردارد».5

استاد مرتضى مطهرى، در يك بررسى و تحليل علمى، در همين زمينه چنين مى نويسد: «... سيره و روش شخص اميرالمؤمنين على عليه السلام، براى ما بهترين و آموزنده ترين درس هاست. على عليه السلام، راه و روشى بسيار منطقى و معقول كه شايسته بزرگوارى مانند او بود اتخاذ كرد.
او براى احقاق حق خود، از هيچ كوششى خوددارى نكرد، همه امكانات خود را به كار برد كه اصل «امامت» را احيا كند، اما هرگز از شعار «يا همه يا هيچ» پيروى نكرد، برعكس، اصل «ما لايدرك كله لا يترك كله» را مبناى كار خويش قرار داد.
على در برابر ربايندگان حقش قيام نكرد و قيام نكردنش اضطرارى نبود، بلكه كارى حساب شده و انتخاب شده بود. او از مرگ بيم نداشت. چرا قيام نكرد؟ حداكثر اين بود كه كشته شود، كشته شدن در راه خدا منتهاى آرزوى او بود، او همواره در آرزوى شهادت بود و با آن، از كودك به پستان مادر مأنوس تر بود. على در حساب صحيحش بدين نكته رسيده بود كه مصلحت اسلام، در آن شرايط، ترك قيام و بلكه همگامى و همكارى است. خود كراراً به اين مطلب تصريح مى كند.

در يكى از نامه هاى خود به مالك اشتر (نامه 62 از نامه هاى نهج البلاغه ) مى نويسد:
فأمسكت يدي حتى رأيت راجعةالناس قد رجعت عن الإسلام، يدعون إلى محق دين محمد صلى اللَّه عليه و آله، فخشيت أن لم أنصر الإسلام و أهله، أرى فيه ثلماً أو هدماً تكون المصيبة به على أعظم من فوت و لا يتكم التي انّما هي متاع أيام قلائل؛ من اول دست خود را پس كشيدم، تا ديدم گروهى از مردم از اسلام بازگشتند و مردم را به نابودى دين محمد صلى الله عليه و آله دعوت مى كنند. پس ترسيدم كه اگر به يارى اسلام و مسلمين برنخيزم شكاف يا انهدامى در اسلام خواهم ديد كه مصيبت آن از فوت خلافت چند روزه بسى بيشتر است.6

***

پس از شهادت امام على عليه السلام، ديگر پيشوايان ما نيز همواره مصالح عاليه مسلمين و جوامع اسلامى را بر هر چيز ديگرى ترجيح دادند و حتى حاضر شدند تا آن جا «فداكارى» و «ايثار» از خود نشان دهند كه به خاطر «مصلحت برتر» چند صباحى با مخالفين و غاصبين «پيمان صلح» ببندند و «ولايت عهدى» ظاهرى را بپذيرند تا بلكه در اولين فرصت، به احقاق حق بپردازند و يا حداقل اجازه ندهند كه بنياد رسالت، در مقابل دشمن مشترك، لرزان گردد.

رهنمودهاى قاطع و صريح امامان، براى «شيعيان» آن عصر، راه و روش روشنى را نشان مى داد و خط مشى سياسى و اجتماعى آنان را، آن طور كه شرايط ايجاب مى نمود، ترسيم مى كرد و تاريخ نيز گواه است كه شيعيان صدر اسلام هرگز در كارهاى اجتماعى از صف اكثريت جدا نشدند و به طور فعالانه اى براى پيشبرد اسلام كوشيدند و در نبردهاى آزادى بخش اسلامى، بر ضد نظام هاى طاغوتى عصر، شركت كردند و در اين راه از بذل جان و مال دريغ نورزيدند.

در جوامع اسلامى آن روز «تضاد درون و برون» و «دوگانگى در فكر و عمل» به آن شكلى كه ما امروز شاهد آن هستيم!- و محصول جهل و نادانى كسانى است كه «هدف» را فداى «مصلحت» هاى شخصى كرده اند- هرگز وجود نداشت و پيروان حقيقى امامان، «تشيع» را وسيله اى براى «ارتزاق» قرار نداده بودند كه به خاطر آن، حتى از دستور «امام» نيز تخلف ورزند! در جايى كه «امام صادق» عليه السلام از آنان مى خواهد كه با ديگر مسلمانان بجوشند و در كارهاى اجتماعى، همگام آنها باشند، مخالفت و خودخواهى و تكروى چه مفهومى مى توانست داشته باشد جز مخالفت با «حكم رسول» و مخالفت «با دستور خداوند»؟:

 كيف ينبغي لنا أن نصنع فيما بيننا و بين قومنا و بين خلطائنا من الناس، ممن ليسوا على أمرنا؟ قال: تنظرون إلى أئمتكم الذين تقتدون بهم، فتصنعون ما يصنعون، فواللَّه انّهم ليعودون مرضاهم و يشهدون جنائزهم و يقيمون الشهادة لهم و عليهم و يودون الأمانة إليهم ...؛7 با مردمى كه با آنها معاشرت داريم ولى هم مذهب ما نيستند چگونه رفتار كنيم؟ ... فرمود: به امامان خود كه از آنها پيروى مى نماييد مى نگريد، و همان كارى را مى كنيد كه آنها انجام مى دهند، به خداوند سوگند كه پيشوايان شما از بيماران آنها عيادت مى كنند و در تشييع جنازه آنها شركت مى كنند و شهادت حق را- بر سود يا زيان آنها- ادا مى نمايند و امانت را به آنان باز پس مى دهند.

پس شيعه- به معناى پيرو امام- با «شيعه حرفه اى تكسبى!» فرق دارد و شيعه راستين، هرگز هدف را فداى مصلحت خود نمى كند و هر وسيله نامشروعى را براى رسيدن به آنچه كه خود مى خواهد، مشروع نمى داند. و شيعه واقعى، همواره مميزات اصولى فرهنگ خود را در قبال «شيعه آل ابى سفيان» حفظ مى كند و با گفتار درست و كردار شايسته خود، خاطره نيك امامان خود را در دل ها زنده نگه مى دارد و مى كوشد كه پرچم سرخ تشيع را تا قيام مهدى عليه السلام هم چنان پراهتزار و پرافتخار بدارد.
آرى، شيعه راستين على حقيقت را فداى خواست «عوام» نمى كند و اگر هم برخلاف مسير آب شنا كند، از غرق شدن نمى هراسد، زيرا شرفى بالاتر از مرگ در راه مكتب على عليه السلام نمى شناسد. و آن گاه اين چنين شيعه اى هرگز به خود اجازه نمى دهد كه از نظر اخلاقى آن چنان سقوط كند كه به فحاشى و ناسزاگويى پناه ببرد و «على گونه» هاى زمانه را به باد تهمت و افترا بگيرد ... و ابوذرهاى عصر را به خاطر تشخيص و درك پيشروتر از زمانشان، آن چنان ناجوانمردانه بكوبد كه با «خارجى!» و «ناصبى!» آن چنان رفتار نمى كند.8

در «واقعه صفين» چون مردم شام به امام على عليه السلام دشنام مى دادند، امام ياران خود را از ناسزاگويى و «مقابله به مثل!» بازداشت و فرمود:
إنّى لا أحب أن تكونوا سبّابين ...»؛ من دوست ندارم كه شما دشنام دهيد، شما اگر اعمال آنان را توصيف كنيد، سخن بهترى گفته ايد و عذر رساترى داريد. به جاى آن كه به آنان دشنام دهيد بگوييد: خدايا خون هاى ما و خون هاى آنان را از ريخته شدن حفظ كن و ميان ما و آنان را اصلاح نما و آنان را از گمراهى نجات ده تا آن كه به حق نادان است، آن را بشناسد و آن كه شيفته عداوت و گمراهى است دست بردارد و به سوى حق بازگردد.9
با چنين تعليماتى، آيا سزاست كه كسى خود را شيعه على بنامد ولى براى كوبيدن مخالفين خود، از ناسزاگويى و تهمت نهراسد؟

***

 و در عصر ما كه دشمنان- و يا مخالفان نادان- به فحاشى و ناسزاگويى و تهمت زنى برخاسته اند و در كتاب ها و مجلات خود باز مى كوشند كه ياوه هاى اسرائيلى و افسانه هاى واهى «عبداللَّه بن سبائى»! را با قلم فرسايى هرچه بيشتر! منتشر سازند، وظيفه پيرو راستين على عليه السلام و اولاد على عليه السلام چيست؟
بى شك ناسزاگويى و دشنام در شأن اين گروه نخواهد بود ... كه مولايشان دوست ندارد آنها افراد دهن آلوده اى باشند و «امام صادق» شان نيز از آنها مى خواهد كه با اعمال و رفتار خود، نمونه اى ممتاز باشند و دنيا ببيند كه تربيت شدگان مكتب اهل بيت پيامبر، چگونه انسان هايى هستند؟ امام صادق عليه السلام در دنباله روايت ديگرى «صلوا عشائركم و اشهدوا جنائزهم و عودوا مرضاهم و ادوا حقوقهم ...» مى فرمايد:

«چه اگر هر فردى از شما پرهيزكار و راست گو و امانت دار باشد و با مردم خوشرفتارى كند و گفته شود كه اين شيعه «جعفرى» است، ما از او مسرور و راضى مى شويم و آن گاه همه مى گويند چنين است تربيت و پرورش جعفر، و اگر كسى اين چنين نباشد، زشتى و ننگ كارهاى او به نام ما تمام مى شود! ...».10
در اين جا اين سؤال مطرح مى شود كه: با اين گونه تعليمات صلح طلبانه و انسان دوستانه، پس تكليف ما در قبال افرادى چون: ابن تيميه، احمد امين مصرى، موسى جاراللَّه، محمدثابت، محب الدين

الخطيب، عبداللَّه بن باز، ابراهيم الجبهان، دكتر ابراهيم على شعوط،11 احسان ظهيرالهى، دكتر عبدالمنعم نمر، دكترمال اللَّه موسى اصفهانى و افراد ديگرى از اين قماش، چيست و رفتار ما با آنها چگونه بايد باشد؟
ترديدى نيست كه سمپاشى ها و غرض ورزى هاى اين گونه افراد- در گذشته دور و در عصر ما نيز- باعث شده كه شيعه در نظر «عوام سنى» افرادى «دم دار و سم دار»12 جلوه كند و گروهى هم شيعيان را مردمى «مشرك» يا «غالى»! بپندارند و نهايتاً دو جامعه اسلامى- شيعه و سنى- هرچه بيشتر از يكديگر فاصله بگيرد، تا آن جا كه گاهى با اين پرسش روبه رو شويم:
«آيا قرآن شيعيان با قرآن سنى ها يكى است»13؟ ... و در نتيجه «استعمار» و ايادى آن، بتواند از وضع موجود بهره مند شود و آتش اختلاف را شعله ورتر سازد و خود هميشه حاكم گردد ... آرى در اين امر هيچ گونه ترديدى نيست، ولى چه بايد كرد؟ به نظر ما به جاى «مقابله به مثل!» بايد كار اساسى انجام داد. ما در قبال اين وضع، مى توانيم به نشر حقايق بپردازيم و به زبان هاى مختلف و در سطح جهانى، و با بينشى كاملًا علمى، تحقيقى و تاريخى «تشيع» را آن طور كه هست- نه آن طور كه بعضى از «عوام ما» دارند و يا «عوام آنها» مى فهمند- معرفى كنيم و عملًا نشان دهيم كه سفسطه هاى مغرضان، نمى تواند بين مسلمانان معتقد به اصول واحد، جدايى بيفكند!

اصولًا هنگامى كه انسان به صحيح بودن منطق خود و حقانيت مكتب خود ايمان دارد، چرا ناسزا بگويد؟ و چرا به كارهاى كوچك و كودكانه اى، كه هرگز در شأن يك شيعه كامل نيست، توسل جويد و بهانه به دست دشمن بدهد؟ تا او بتواند واقعيت ها را وارونه سازد و شيعه را در تمام دنيا ساخته و پرداخته «عبداللَّه بن سبا» ى يهودى موهوم غير موجود، معرفى كند؟...
بدون شك شركت در كنفرانس هاى اسلامى و تشكيل كنفرانس هايى در سطح علماى بزرگ مذاهب اسلامى و نشر كتاب ها و مجلات غنى و علمى به زبان هاى مختلف دنيا، مى تواند ما را در هدفى كه داريم موفق تر بسازد، هم چنان كه كوشش در راه «تقريب بين مذاهب اسلامى» نيز مى تواند سخت پرثمر باشد.

تأييد همه جانبه و احيا و بسط و توسعه كارهاى علمى «دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه» كه به همت والاى يك عالم و متفكر بزرگ شيعى- شيخ محمدتقى قمى- در «قاهره» و همكارى شخصيت هايى چون شيخ حسين البناء، در كنار ستاد مركزى برادران سنى ما- الازهر- تأسيس شده بود، يكى از اساسى ترين كارها در شناخت و شناسايى شيعه در سطح جهانى مى تواند باشد.
تقريباً از سى سال پيش، و حتى قبل از صدور فتواى تاريخى شيخ محمود شلتوت در «جواز پيروى از مذهب تشيّع» ما همواره و در همه مطبوعات مذهبى وقت- نداى حق، مجموعه حكمت، نور دانش، مكتب اسلام، مكتب تشيع، وظيفه، معارف جعفرى و ...- مدافع منطقى «تقريب بين مذاهب اسلامى»- بوده ايم و هم چنان نيز بر عقيده خود استواريم!14

البته تقريب از نظر ما، به مفهوم شناخت و شناسايى صحيح اصول تشيع و عقايد واقعى اهل سنت است نه به مفهوم گرايش به مذهب ديگر! ... به عبارت روشن تر:
تقريب و حفظ وحدت و اخوت اسلامى، به آن معنا نيست كه ما از اصول عقايد خود دست برداريم- نه، هرگز، اين يك سفسطه و يك مغلطه عوامانه است- تقريب به اين معناست كه ما اصول عقايد خود را حفظ كنيم و در راه تبليغ منطقى و صحيح آن بكوشيم، بدون آن كه «تحريك عواطف» بنماييم و واكنش منفى درو كنيم.
واكنش ناسزاگويى در كتاب، منبر يا مجله، طبيعى است كه فحاشى در كتاب و منبر و مجله خواهد بود و ما اگر اصولى و منطقى فكر كنيم، هرگز بهانه به دست ديگران نمى دهيم، ولى حق را هم آن طور كه هست بيان مى كنيم.

اگر گوينده يا نويسنده اى ضعف و ناتوانى علمى نداشته باشد، به دنبال «شناخت منطقى» مى رود ... و در يك شناخت صحيح و منطقى، انسان هرگز دنبال «شذوذات» و «اسرائيليات» موجود در كتاب هاى مذهبى مخالف نمى رود- كه از اين گونه اسرائيليات همه جا هست- بلكه راه شناخت صحيح آن است كه پس از مراجعه به كتب معتبر گروه مخالف، با بينش كاملًا علمى و تحقيقى، درباره مسائل مورد نظر، به بحث و داورى بنشينيم! چنين است مفهوم واقعى تقريب، ولى متأسفانه هوچى گرانى «عوام زده» در زمان مرحوم آيةاللَّه بروجردى، خواستند كه حتى مكاتبات آن مرحوم را با شيخ شلتوت نوعى «عقب گرد» قلمداد كنند، غافل از آن كه همين نوع مكاتبات بود كه سرانجام باعث گرديد فتواى تاريخى شيخ الازهر، درباره شيعه صادر گردد. «عوام زدگانى» كه از خود استقلال فكرى نداشتند، كوشيدند كه هوادارى منطقى از مسئله تقريب را نوعى «تسنن!» معرفى كنند، ولى با توجه به اين كه رجال و شخصيت هاى شيعى بزرگى مانند: آيةاللَّه بروجردى، آيةاللَّه شيخ محمدحسين كاشف الغطاء، علامه مظفر، علامه سيد شرف الدين، علامه سيدمحسن امين عاملى و امثال آنها، هوادار و مدافع فكر تقريب بودند، «هوچى گرى» و حرف هاى «عوام پسند» نتوانست كارى از پيش ببرد.

***

و اصولًا مى توان گفت كه پس از نهضت اصلاحى و وحدت طلبانه مشترك سيد جمال الدين اسد آبادى- شيعى نستوه و خستگى ناپذير- و شيخ محمد عبده- عالم سنى روشن بين الازهر- نهضت «تقريب بين مذاهب اسلامى» از درخشان ترين و ارزنده ترين نهضت هاى اصلاحى وحدت طلبانه تاريخ اسلامى معاصر است كه با تأييد مراجع عالى قدر شيعه و شخصيت هاى دورانديش سنى، و تدبير مؤسسين عالى قدر آن، توانست در قلب تعصب هاى عصر جاهلى به وجود آيد و موفقيت هايى كسب كند و نقطه عطفى در تاريخ روابط مسلمانان و جوامع اسلامى به شمار رود.
استاد مرحوم علامه طباطبائى در اين زمينه مى نويسند:
«... اتحاد يا تقريب اسلامى، ترديدى در رجحان آن از نظر عقل و منطق نيست ... البته عوامل جدايى تا مى توانستند اين دو طايفه بزرگ اسلامى را از هم جدا نمودند، ولى بايد همواره متذكر اين حقيقت بود كه اختلاف دو طايفه در «فروع» است و در اصول دين، با هم اختلافى ندارند و حتى در فروع ضروريه دين، مانند: نماز، روزه، حج، جهاد و غير آنها متفق اند و همگى قرآن و كعبه را يكى مى دانند.
روى همين اصل بود كه شيعيان صدر اول هرگز از صف اكثريت كنار نرفته و در پيشرفت امور عامه اسلامى، با عموم مسلمين هرگونه تشريك مساعى و تسامح را مى نمودند و هم اكنون نيز بر عموم مسلمين لازم است كه اتفاق خود را اصول آيين مقدس اسلامى، در نظر گرفته و از اين همه فشار و ناراحتى كه در طول اين مدت از بيگانگان و عوامل خارجى كشيده اند، به خود آمده و تفرقه عملى را كنار گذاشته و در يك صف قرار گيرند و قبل از آن كه ديگران اين مسئله را به عنوان يك حقيقت تاريخى كشف و در كتب خود درج كنند، خود مسلمانان اين حقيقت را عملًا تثبيت نمايند.
«خوشبختانه دنياى اسلام كم كم به اين حقيقت پى مى برد و تأييد فكر تقريب بين مذاهب اسلامى، از طرف مراجع شيعه، براى همين منظور بود و شيخ بزرگوار «الازهر» نيز اين حقيقت را با كمال صراحت لهجه، بيان نموده و اتفاق كامل دينى شيعه و سنى را به همه جهانيان اعلام نمود و شيعه بايد سپاس گزار اين مرد بزرگوار بوده و از عمل بى آلايش وى تقدير نمايد. ما از خداوند مى خواهيم كه افراد مغرض و مفسد را هدايت و اصلاح فرمايد و مسلمانان را توفيق دهد كه با اتحاد عملى خود مجد و عظمت گذشته را بازيابند.»15
ما نيز اميدواريم كه دعاى خير استاد برآورده شود و از صميم دل خواستاريم كه كوته فكران و مصلحت گرايان، چشم خود را باز كنند و توطئه هاى وسيع دشمنان ديرينه اسلام را ببينند و با احساس عمق و بزرگى خطر، در راه وحدت و تقريب گام نهند.
مرحوم علامه بزرگوار شيخ عبدالحسين امينى نيز در كتاب پر ارج خود، همواره از اصل وحدت اسلامى پشتيبانى مى كند و به صراحت مى نويسد كه بحث علمى و كلامى، هرگز نمى تواند و نبايد در وحدت اسلامى ما خللى ايجاد كند. در كتاب پر ارج الغدير چنين مى خوانيم:
عقايد و آراء درباره مذاهب آزاد است و هرگز رشته اخوت اسلامى را كه قرآن كريم با جمله «إِنَّمَا المُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» بدان تصريح كرده پاره نمى كند، هر چند كار مباحثه علمى و مجادله كلامى و مذهبى به اوج خود برسد، سيره سلف و در رأس آنها صحابه و تابعين، همين بوده است.
ما مؤلفان و نويسندگان در اقطار و اكناف جهان اسلام، با همه اختلافى كه در فروع با يكديگر داريم، يك جامع مشترك داريم و آن ايمان به خدا و پيامبر خداست، در كالبد همه ما يك روح و يك عاطفه حكم فرماست و آن روح اسلام و كلمه اخلاص است.
ما مؤلفان اسلامى همه در زير پرچم حق زندگى مى كنيم و در تحت قيادت قرآن و رسالت نبى اكرم انجام وظيفه مى نماييم. پيام همه ما اين است كه: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ» و شعار همه ما «لا إله إلّااللَّه و محمد رسول اللَّه» است. آرى ما حزب خدا و حاميان دين او هستيم ...16.
... و بدين ترتيب اين كتاب، خود كوششى صادقانه در همين راه است. و ما با نشر اين كتاب و توضيحات، جامعه پاك تشيّع را نه تنها به جهان تسنّن، بلكه به انسان تشنه دنياى امروز، معرفى مى كنيم تا افراد با انصاف، خود درباره ما و ياوه سرايان ضد شيعه، داورى كنند و بدين ترتيب بسيار روشن است كه اين كار، خود گام بزرگى در راه شناخت و شناسايى شيعه است و حقيقت را با اتكاى به اسناد و مدارك انكارناپذيرى- كه اكثريت آنها از خود برادران سنى ماست- به طور آشكار نشان مى دهد و گامى استوار، در راه تقريب واقعى بين مذاهب اسلامى برمى دارد.
... براى ايجاد حسن تفاهم و رفع بدبينى هاى بى جا و خنثى نمودن تبليغات مغرضين، بايد باب بحث و تحقيق علمى را هميشه باز نگه داشت و با كوشش پى گير در اين زمينه، فرصت ها را از دست كسانى كه مى خواهند با نشر اباطيل بر وحدت اسلامى ضربه بزنند، خارج ساخت و اجازه نداد كه عده اى «شيخ المضيره» وار به جعل حديث بپردازند و در قرن علم و تكنولوژى هم شيعه را ساخته و پرداخته «ابن سبا» ى موهوم يا «آل بويه» و غيره معرفى كنند يا سجده بر خاك پاك را نحوه اى از «شرك!» قلمداد نمايند و دوستى اهل بيت عليهم السلام را نوعى «غلو» همطراز با «كفر» بشمارند. اين اساسى ترين و منطقى ترين راهى است كه ما مى توانيم آن را به مثابه خطمشى كلى در برنامه هاى آينده خود، در نظر داشته باشيم و صادقانه به آن عمل كنيم و در راه آن بكوشيم و از تهمت و افتراى دشمنان و دوستان نادان نهراسيم ... البته اگر شيعه راستين على عليه السلام باشيم .

***

كتاب حاضر براى نخستين بار در سال 1339 تحت عنوان مكتب تشيع 17 در 380 صفحه چاپ و منتشر گرديد و در سال 1357 براى بار دوم، پس از تجديد نظر كلى و اضافات و اصلاحات، تحت عنوان «شيعه : مجموعه مذاكرات با پروفسور كربن» در 500 صفحه منتشر گرديد. در واقع چاپ دوم داراى مزايا و ويژگى هايى شد كه چاپ اول فاقد آنها بود و از نظر اتقان عبارات و اضافه پاره اى مطالب و مدارك، بر چاپ قبلى برترى هايى دارد.
متن كتاب، مجموعه مذاكرات و مكاتبات استاد علامه مرحوم سيد محمد حسين طباطبائى با پروفسور هانرى كربن ، در سال 1338 مى باشد كه به اضافه پاسخى از استاد بر نقد كتاب و توضيحاتى براى تكميل بحث و بررسى، در اختيار علاقه مندان قرار گرفت.
توضيحات كتاب آن قسمت كه مربوط به آيات قرآن مجيد و استدلال به آنهاست- مانند توضيح شماره 1 و 2 و 99 تا 120- از خود استاد علامه مرحوم طباطبائى است و بقيه توضيحات كه به طور علمى و محققانه اى، پس از مراجعه به مدارك معتبر تنظيم شده است، از مرحوم آية الله، شيخ على احمدى ميانجى و اين جانب است كه هر كدام به طور مستقل، از طرف يكى از دو نفر، تهيه شده است.18 
براى تكميل مطالب اين توضيحات، به بيش از 250 كتاب از مؤلفين سنّى و شيعه مراجعه شده- كه نام كتاب ها در آخر كتاب آمده است- و بدين ترتيب اميدواريم كه من حيث المجموع، هديه ارزنده اى براى هواداران حق و حقيقت تقديم نموده باشيم.

سید هادی خسروشاهی
قم ـ رمضان المبارک 1397 هـ ـ ق


1. درباره چگونگى امر و علل آن، رجوع كنيد به كتب تاريخ و« المراجعات» تأليف علامه شرف الدين، ص 261- 265 و« السقيفه» تأليف علامه مظفر، فصل« على مع الخلفاء» و سخنى نيز از حضرت مهدى( عج) مروى است كه در آن اشارتى به اصل موضوع خواهيد يافت. رجوع كنيد به بحارالانوار( چاپ تهران)، ج 2 ص 485
2. امام بعدها در نامه اى به معاويه اين« بيعت» را براى الزام خصم« كان للَّه رضا» توصيف مى كند و در ضمن به دوستان خود يادآور مى گردد كه اين بيعت چون براى بقاى اسلام ضرور مى نمود، در واقع مورد رضاى خدا نيز بود ... براى توضيح بيشتر اين جمله امام رجوع كنيد به كتاب« اسلام و انسان معاصر» از علامه طباطبائى، ص 211
3. نهج البلاغه
4. همان
5. همان
6. ر. ك:« يادنامه علامه امينى»، مقاله شهيد مطهرى، ص 236- 237
7. اصول كافى، ج 2( چاپ جديد)، ص 636. كتاب العشره
8. روشن است كه شيعيان راستين على عليه السلام و ابوذرهاى زمانه از هيچ فحش بى شرمانه و تهمت ناجوانمردانه اى هرگز نمى هراسند كه مولايشان را نيز ساليان دراز به دستور« خليفه» وقت بر بالاى منابر ناسزا گفتند و به وسيله مزدوران معاويه- اين عمال رسوا و ننگين زر و زور و تزوير- متهم به« بى نمازى» كردند و هنگامى كه در محراب مسجد به شهادت رسيد، گروهى از« عوام» شگفت زده پرسيدند: مگر على نماز هم مى خواند؟!
9. نهج البلاغه
10. اصول كافى، با ترجمه فارسى، چاپ تهران ج 4، ص 460
11. اخيراً كتابى منتشر ساخته است تحت عنوان« أباطيل يجب أن تمحى من التاريخ» و خزعبلاتى از همان قماش دارد كه مى دانيم ...
12. مراجعه كنيد به مقدمه« أصل الشيعة و اصولها» از منشورات مركز بررسى هاى اسلامى قم و يا چاپ بيروت و ...
13. مطلبى است كه نگارنده بارها آن را از افراد غيرشيعى در خارج از كشور، و حتى از شخصيت هاى سنى كه از« قم» ديدن كرده اند، شنيده ام!
14 ( 1) مجموعه مقالات نگارنده در اين زمينه، ان شاءاللَّه تحت عنوان:« نهضت اصلاحى تقريب بين مذاهب اسلامى» چاپ خواهد شد
15. اسلام و انسان معاصر، ص 212- 213
16. الغدير، ج 5، مقدمه
17. به همت برادران عزيز و دانشمند شهيد دكتر محمدجواد باهنر و آية اللَّه شيخ على اكبر هاشمى رفسنجانى، و به هنگام اقامتشان در قم ...
18. در جلد اول، براى نمونه مى توان به توضيح شماره 3- عبداللَّه بن سبا و 46- دودمان بنى اميه- از اين جانب وتوضيح شماره 9- چگونه على عليه السلام از حق خود محروم شد- و 64- روش شيعه در علوم- از جناب آقاى احمدى اشاره كرد.
 

مشخصات کتاب

  • شیعه مجموعه مذاکرات با پرفسور هانری کربن
  • موسسه بوستان کتاب
  • علامه سید محمدحسین طباطبایی
  • سیدهادی خسروشاهی
  • فارسی
  • چاپ شده
  • 978-964-09-1325-3
  • ششم
  • 1396