Rated 5.00/5 based on 1 readers reviews
به مطلب امتیاز دهید :
( 0. امتیاز از 0 )

ناشر : موسسه بوستان کتاب
نویسنده : علامه سید محمدحسین طباطبایی
گردآورنده : سید‌هادی خسروشاهی
پس از تأخيرى طولانى و غير ارادى، اينك جلد سوم «مجموعه رسائل» مرحوم‏ استاد علامه طباطبائى‏، تقديم علاقمندان مى‏گردد. اين مجموعه شامل چند رساله يا بحث است كه هر كدام به تناسبى، توسط استاد، به عربى نوشته شده و سپس توسط بعضى از تلامذه ايشان، به فارسى ترجمه شده‏اند.

فهرست مطالب

مقدمه/ سید هادی خسروشاهی

۱۱. تعلیقات بر: بحار الانوار

درباره تعلیقات بر بحار الانوار

مقدمه/ سید ابراهیم علوی

نمونه دیگر

فلسفه چیست؟

حکمت چیست؟

حکمت در قرآن

حکمت در احادیث

حدیث و سنت

جمع بندی

کتاب التوحید

کتاب العدل و المعاد

12. تعلیقات بر: اصول کافی

تعلیقات بر اصول کافی!

یادداشت

۱. بررسی احادیث بداء

۲. مشیت و اراده

۳. سعادت و شقاوت

۴. قضا و قدر

۵. جبر و تفویض نه، استطاعت آری

استطاعت و توانایی

۶. هدایت انسان ها از خداست

۷. طینت و سرشت

 

13. ذوالقرنین یا کورش

ذوالقرنین یا کوروش

ذی القرنین از نظر تاریخ

ذوالقرنین کیست و سدش کجاست؟

کوروش

فضایل اخلاقی

سد سازی کوروش

 

14. خلقت انسان و جهان، تکامل

۱.انسان نخستین

سخنی درباره نخستین انسان

گفتاری پیرامون منتهی شدن نسل حاضر به آدم و حوا و رد شبهاتی در این مورد

۲. خلقت انسان نخستین

۳. جهان تکامل از دیدگاه قرآن

پاسخ ها

تطور و تکامل

بحث و توضیح درباره خلقت انسان

بحث و توضیح

 

15. اعجاز از دیدگاه قرآن

اعجاز و ماهیت آن

پرسش و پاسخ

اعجاز از نظر قرآن

الف) قرآن قانن علیت عمومی را تصدیق می کند

ب) قرآن امور خارق عادت را می پذیرد

ج) قرآن حوادث و معلولات مادی را به خدا نسبت می دهد

د) قرآن نفوس انبیا را در معجزات موثر می داند

هـ) قرآن معجزات را علاوه بر نفوس انبیا، به خدا نیز نسبت می دهد

و) قرآن معجزه را به علل شکست ناپذیر نسبت می دهد

ز) قرآن معجزه را دلیلی قطعی و واقعی بر صدق دعوی نبوت می داند

اعجاز قرآن و تحدی

تحدی قرآن

اعجاز قرآن

تحدی قرآن به علم

تحدی قرآن به آورنده آن

تحدی قرآن به خبرهای غیبی

تحدی قرآن به عدم وجود اختلاف در آن

نسخ در قرآن

تحدی قرآن به بلاغت

پرسش و پاسخ

تحدی قرآن به همه معارف گران قدر آن

نمایه آیات

نمایه روایات

نمایه اعلام

 

مجموعه رسائل جلد (3)
مقدمه

پس از تأخيرى طولانى و غير ارادى، اينك جلد سوم «مجموعه رسائل» مرحوم استاد علامه طباطبائى ، تقديم علاقمندان مى گردد. اين مجموعه شامل چند رساله يا بحث است كه هر كدام به تناسبى، توسط استاد، به عربى نوشته شده و سپس توسط بعضى از تلامذه ايشان، به فارسى ترجمه شده اند.

بخش اول و دوم شامل ترجمه تعليقاتى چند از استاد علامه بر دو كتاب ارزشمند:
بحارالانوار «علامه مجلسى» و اصول كافى «شيخ كلينى» است كه در زمان تجديد چاپ آن دو دائرةالمعارف گران سنگ، به درخواست بعضى از علاقمندان، مرقوم شد و در پاورقى ها درج گرديد ... اما متأسفانه نقد علمى- منطقى بعضى از آراء و نظريات مؤلفان بزرگوار، از طرف علامه، با هجمه عجيبى از قم و نجف، روبه رو گرديد كه در نتيجه مرحوم استاد علامه مجبور شد از ادامه نقد و بررسى و يا اضافه تعليقات بر مجلدات بعدى، خوددارى كند و بدين ترتيب خسارت بزرگى بر دنياى علم و دانش شيعى وارد آمد كه ديگر، و هرگز، قابل جبران نخواهد بود ....
البته هدف استاد بزرگوار از نقد علمى يك برداشت علامه مجلسى، درواقع ادامه روش «بحث» معمول بين علما و فضلا حوزه هاى علميه شيعى بود، اما متأسفانه بعضى از متحجران كه همواره مانع از روشن شدن حقايق و پيشرفت علم و دانش بوده اند، با قيام! و اقدام خود عليه اين پرتوافكنى، از اين فيض جوشان علمى ناشى از دانش و آگاهى، حريت و آزاد انديشى، جلوگيرى نمودند.
 اصولًا علامه طباطبائى علاوه بر مدارج علمى بالا، در زمينه «آزاد انديشى» در آن مرحله از اوج قرار داشت كه «فيلسوف آزاد انديش» ناميده شد .. كه يكى از شاگردان برجسته ايشان، جناب

آقاى دكتر غلامحسين دينانى ، در اين رابطه مى گويد:
«مرحوم علامه طباطبائى استاد بزرگ و عالى مقام، شخصيتى است كه اگر به حوزه قم وارد نمى شد، نمى دانم براى قم و حوزه آن به طور كلى و براى شخص من به صورت جزئى، چه اتفاقى مى افتاد؟ علامه طباطبائى امروز در ايران شناخته شده است. همه او را مى شناسند؛ شخص گمنامى نيست. شاگردانش در سطوح مختلف مصدر امورند؛ چه امور علمى و چه امور اجرايى. او در اين كشور منشأ آثار زيادى است؛ ولى معتقدم آن چنان كه بايد، هنوز شناخته شده نيست. اهل تفسير او را با تفسير كبير الميزان مى شناسند كه البته مهم است و يكى از بهترين و مهم ترين تفاسيرى است كه تاكنون بر قرآن كريم نوشته شده است؛ عده اى او را به عنوان عابد و زاهد و عارف مى شناسند كه دستورات ذكرى به اشخاص داده است و خود نيز اهل ذكر و عرفان بود و استادانش عارف بودند، مثل مرحوم قاضى طباطبائى. كسانى كه با علامه آشنايى دارند، مقام عرفانى او را مى دانند، هرچند كه در زمينه عرفان، اثر روشن و شايعى به صورت مستقيم منتشر نكرد؛ ولى گفتار و كردارش همه عرفانى بود و همه ديده اند. زهد و عرفان و ادبش بى نظير بود. او در برخورد با شاگردان و غير شاگردان و مقوله ادب، نمونه بود.
مقام فلسفى او را نيز همه مى دانند. بسيارى از رجال كشور در فلسفه شاگردش بوده اند. بزرگان و فيلسوفان فعلى، در حوزه و جاهاى ديگر غالباً شاگردان او هستند.

كتاب بداية الحكمه و نهاية الحكمه ايشان در دسترس است و همه مى خوانند و مقام فلسفى ايشان را نشان مى دهد و همچنين تعليقاتى كه بر اسفار ملاصدرا و بحارالانوار نوشته است. اين ها چيزهايى است كه كسانى كه اهل فلسفه هستند، مى دانند؛ لازم نيست كه من بگويم. مرحوم علامه طباطبائى فيلسوف، مفسر و فقيه است. البته آثار فقهى ايشان چاپ نشده است. ايشان درعلم فقه و اصول آثار فراوان دارد و در زمان خودش از هيچ فقيه و اصولى كمتر نبود. ما كه شاگردان ايشان بوديم، بارها گفتيم:
«اجازه بدهيد اين آثار را چاپ كنيم.» پاسخ ايشان اين بود كه: «من به الكفايه هست»، منظورشان اين بود كه اگر فقه و اصول واجب كفايى هم باشد، آقايان هستند كه اين واجب بر زمين نماند. ايشان در ادبيات عرب نيز كم نظير بود. نوشتارشان نشان مى دهد كه چقدر بر ادبيات عرب تسلط دارد و بيشتر به عربى مى نوشت؛ ولى به فارسى هم مى نوشت و شعرهايشان هم نشان مى دهد كه چقدر ذوق و احاطه به فارسى داشت؛ شعرهاى ايشان بسيار خوب بود. من نمى خواهم از اين مسائل صحبت كنم.

آن چيزى كه گفته نشده و من كمتر شنيده ام يا اصلًا نشنيده ام و خودم به عنوان يك شاگرد كه بسيار به ايشان نزديك بو دم، شاهدش بوده ام، اين است كه علامه طباطبائى يكى از آزادانديش ترين مردانى است كه من در طول عمرم تاكنون ديده ام و شايد بتوانم بگويم كه: من تاكنون كه در سن پيرى ام، انسانى را به حريت فكرى علامه طباطبائى رؤيت نكرده ام، على الاطلاق!
شايد در كتاب ها خوانده باشم كه خيلى ها آزادانديش بوده اند. با خواندن كار ندارم، بحثم ديدن است. من تاكنون با انسانى ملاقات نكرده ام كه آزاد فكرتر و در حريت فكرى، آزادانديش تر از علامه طباطبائى باشد. عظمت علامه طباطبائى براى من در همين جمله خلاصه مى شود. در اين كه مفسرى كبير است، شك نيست. همه اذعان دارند، من هم اذعان دارم. به اين كه فيلسوفى بزرگ است، همه اذعان دارند، من هم اذعان دارم. به اين كه عارف و زاهد و مؤدب است، همه اذعان دارند، من هم اذعان دارم. علاوه بر ايشان، عارف و فيلسوف و فقيه و مفسر باز هم داريم و فراوان هم داريم؛ اما آزادانديش و داراى حريت واقعى فكرى، كم داريم. شايد هم باشد، من نديده ام. من كسى را به رتبه ايشان در آزادفكرى نديده ام ...» (كتاب: سرشت و سرنوشت ، چاپ مؤسسه اطلاعات، گفت وگوى جناب كريم فيضى با استاد غلامحسين دينانى، فصل: مردى به نام طباطبائى).

و متأسفانه اين حريت و آزادانديشى را، اهالى تحجّر و جمود، در عصر ما برنتافتند و همان طور كه همه مى دانيم، پيش از منع استمرار تحرير تعليقات بر بحارالانوار حتى از ادامه درس فلسفه او در حوزه علميه قم، جلوگيرى كرده بودند ...!
به هرحال: آنچه كه در بخش اول و دوم اين «مجموعه» آمده است، ترجمه تعليقات استاد بر بحارالانوار و اصول كافى است كه توسط برادر ارجمند و دوست قديمى، حجةالاسلام والمسلمين جناب آقاى سيد ابراهيم سيد علوى ، سال ها پيش ترجمه شده بود و اكنون و براى نقل در اين مجموعه، پس از ويرايش مجدد، در اختيار علاقمندان آثار استاد قرار مى گيرد.

***

بخش سوم ، بحث استاد در رابطه با تفسير آيات مربوط به ذوالقرنين است كه استاد علامه برداشت خود را درباره اين شخصيت، باز با همان ديد «آزاد انديشى»، بيان نموده و نظرى برخلاف اغلب مفسران پيشين، اعلام و مرقوم داشته است.

به هنگام بحث و بررسى اين آيات در درس تفسير- در مسجد مدرسه حجتيه، قم- كه اين جانب نيز به عنوان تلميذى كوچك در آن حضور مى يافتم، به ايشان عرض كردم كه ابوالكلام آزاد دانشمند معروف شبه قاره هند، در تفسير خود به نام البيان فى مقاصد القرآن ، ذوالقرنين را همان كورش ايرانى مى داند و اين بحث را جناب دكتر محمد ابراهيم باستانى پاريزى ، به فارسى ترجمه كرده كه به شكل كتابى چاپ شده است.

استاد بزرگوار ضمن تشكر از يادآورى اين جانب، نسخه كتاب را براى مطالعه از من خواستند كه متأسفانه نداشتم و نسخه آن در بازار هم به دست نيامد، اين بود كه استاد بزرگوار نامه اى به عنوان جناب باستانى پاريزى نوشتند و نسخه اى از آن را- ولو به امانت- خواستند و نامه را توسط بنده به ايشان فرستادند. و نتيجه را آقاى باستانى پاريزى در مقدمه چاپ پنجم كتاب خود، چنين نوشته است:

«مرحوم ابوالكلام آزاد1 نظر ذوالقرنين بودن كوروش را در تفسير خود بيان داشته است. اين كه نظر ابوالكلام آزاد صحيح باشد يا نه؛ مطلبى است كه همه مفسران با آن هم رأى و همراه نيستند، ولى البته همه نيز دلايل او را بى پايه نمى شمارند و رد نمى كنند.
آن روزها كه استاد علامه مرحوم طباطبائى تفسير الميزان را مرقوم مى فرمودند، چون نسخه هاى كتاب ناياب بود، طى مرقومه اى كه با دست لرزان نوشته بودند- و من آن را براى چاپ سوم تحويل چاپخانه دادم و چاپ نشد و متأسفانه اكنون هم در دسترس نيست- از من خواسته بودند كه نسخه اى از كتاب را به ايشان برسانم و مخلص نيز تقديم كردم، وصول آن نامه، به امضاى حجةالاسلام آقاى سيد هادى خسروشاهى كه با آقاى طباطبائى همكارى داشته اند، اعلام شد.
مرحوم طباطبائى در تفسير الميزان ، در اين باره مرقوم داشته اند: «بعضى گفته اند:

ذوالقرنين همان كوروش، يكى از ملوك هخامنشى در فارس است كه در 539- 560 ق. م. مى زيسته، و همو بوده كه امپراتورى ايرانى را تأسيس و ميانه دو مملكت فارس و ماد را جمع نمود. بابل را مسخر نمود، و به يهود اجازه مراجعت از بابل به اورشليم را صادر كرد، و در بناى هيكل كمك ها كرده، مصر را به تسخير خود در آورد ... آن گاه رو به سوى مشرق نهاده تا اقصى نقاط مشرق پيش رفت. اين قول را بعضى از علماى نزديك به عصر ما، يعنى سر احمدخان هندى ابداع و مولانا ابوالكلام آزاد در ايضاح و تقريب آن سخت كوشيده است ...».2 مرحوم طباطبائى طى هشت صفحه، كليه نظريات ابوالكلام را به طور خلاصه آورده و در پايان نوشته اند: «... اين بود خلاصه اى از كلام ابوالكلام ، هرچند بعضى اطرافش خالى از اعتراضاتى نيست، لكن از هر گفتار ديگرى، انطباقش با آيات قرآنى روشن تر و قابل قبول تر است ...»3 و4 البته همان طور كه اشاره شد، درباره «ذوالقرنين» نظريات مختلف و گوناگونى ذكر شده است. گروهى او را اسكندر مقدونى و عده اى يكى از پادشاهان يمن معرفى كرده اند و گروه ديگرى آن را كوروش هخامنشى دانسته اند و ....

براى مزيد استفاده در اين زمينه به مباحث و رساله هاى ذيل رجوع كنيد:
رساله: «ذوالقرنين- سد يأجوج و مأجوج» از سيد هبة الدين شهرستانى (اين رساله براى بار سوم با مقدمه و تعليقات مفيد علامه چرندابى در تبريز به چاپ رسيده است) و: «آيات ذوالقرنين» از دكتر شهاب پور و بحث: «مولوى محمد على هندى» (بحث ايشان را آقاى سيد غلامرضا سعيدى ترجمه كرده كه در آخر رساله آقاى دكتر شهاب پور چاپ شده است) و رساله «مولانا ابوالكلام آزاد» (وزير فرهنگ فقيد هند) مندرج در شماره هاى 1، 2 و 3 مجله ثقافة الهند، چاپ بمبئى 1950 م. ملخص اين بحث به وسيله مرحوم استاد سيد صدرالدين بلاغى ترجمه شده و در «فرهنگ قصص قرآن»، ص 374- 359 درج شده است. البته مجموع آن بحث به وسيله آقاى «سيف آزاد» از نو به فارسى درآمده و در آخرين شماره هاى نشريه «ايران باستان» درج گشته است. ولى به نظر مى رسد كه كتاب آقاى باستانى پاريزى در اين زمينه، مستندتر و خواندنى تر است.

***

بخش چهارم اين مجموعه در رابطه با خلقت انسان نخستين و مسئله تكامل است.
مرحوم استاد علامه طباطبائى براى تكميل بحث خود در تفسير آيات سوره نساء، در امر پيدايش نخستين انسان و پاسخى علمى بر نظريه مرحوم دكتر يدالله سحابى كه در كتاب خلقت انسان آن را به تفصيل مطرح ساخته، اين بحث را مرقوم داشته است.

در واقع نظريه دكتر سحابى در امر خلقت انسان با نشر كتاب وى در اين زمينه، مورد توجه محافل مذهبى و روشنفكرى قرار گرفت و در نزد «روشنفكران مسلمان» با مقبوليتى خاص روبه رو گرديد، اما در حوزه هاى علمى سنتى، با نقد و پاسخ همراه شد.
استاد علامه طباطبائى با استناد به آيات و روايات، نظريه «ثبوت انواع » را ترجيح داد و بدون ذكر نام دكتر سحابى، به ردّ استدلال هاى وى پرداخت و اين در عمل موجب «مباحثه اى » مكتوب گرديد كه ما هر دو بحث را، در اين مجموعه نقل كرده ايم.

لازم به يادآورى است كه مرحوم آيةالله شيخ على مشكينى ، برخلاف استاد علامه طباطبائى، نگاه مثبتى به نظريه دكتر سحابى دارد و در واقع مسئله تكامل مورد نظر وى را در جلسات درس تفسير قرآن خود مطرح ساخته و آن را مى پذيرد. و خوشبختانه بحث هاى ايشان در اين رابطه نخست به عربى و سپس به زبان فارسى، در حوزه علميه قم چاپ و منتشر گرديده است.
براى روشن شدن بيشتر اين مسئله كه البته از لحاظ مذهبى و علمى، موضوع با اهميتى است، بى مناسبت نيست كه اشارتى بيشتر به عمل آيد:

 مرحوم دكتر سحابى هدف خود را از تأليف كتاب خلقت انسان چنين توضيح مى دهد:
منظور ما در اين كتاب، مطالعه در آيات قرآن از نظر خلقت انسان و موجودات زنده، با استفاده از نتايج علمى تكاملى روز مى باشد، و همان طور كه در مقدمه نشريه «قرآن و تكامل» متذكر شده ايم، اگر در بررسى و تفسير آيات الهى اطلاعات و نتايج مسلمه علمى را نيز به عنوان مفتاح به كار بريم، حقايق تازه اى از منبع پرفيض قرآن براى ما جلوه مى كند كه هم بينش ما را به گوشه اى از دستگاه بى انتهاى كائنات زيادتر مى كند، و هم خضوع و ايمان ما را نسبت به آفريدگار دانا و تواناى آن، بيشتر و محكم تر مى سازد.
از اين جهت بى مناسبت نيست كه پيش از بحث در آيات، خلاصه اى از مباحث علوم زيستى، راجع به انواع موجودات زنده و ساختمان تشريحى آنها را به زبان ساده بيان نموده و نتايجى را كه از مطالعه راجع به پيوستگى نسلى و تكاملى آنها به دست آورده اند، مختصراً يادآور شويم ... در بخش اول كتاب، شواهدى از علوم زيستى در زمينه تغيير تدريجى صفات طبيعى موجودات زنده را اجمالًا ذكر خواهيم كرد؛ و در بخش دوم بعضى آيات قرآن را كه مبين مدارج خلقت انسان و ساير جانداران است مورد مطالعه قرار خواهيم داد.»5 دكتر سحابى كتاب خود را در دو بخش، و هر بخش را در چند فصل تنظيم كرده است:

بخش اول: شواهدى از علوم حياتى براى بيان تغيير و تكامل موجودات زنده:
فصل اول- شواهدى از تشريح تطبيقى در بيان پيوستگى انواع؛ فصل دوم- جنين شناسى تطبيقى؛ فصل سوم- شواهدى از فسيل شناسى بر تكامل تدريجى موجودات.
بخش دوم: بررسى بعضى از آيات قرآن از نظر خلقت انسان: فصل اول- انسان و آدم در قرآن؛ فصل دوم- پيوستگى انسان و ساير موجودات از نظر قرآن؛ فصل سوم- خلقت آدم و برگزيدگى او. در فصل سوم به عنوان مقدمه به زندگى حضرت عيسى مسيح و سوابق نسلى او، و مادرش حضرت مريم پرداخته و پس از خلاصه و نتيجه گيرى اين موضوع، مسئله برگزيدگى آدم را آورده است، و از جهت برگزيدگى نخستين پيامبر را با آخرين پيامبر (پيش از پيامبر خاتم) مقايسه مى كند، زيرا وجه اشتراك هر دو پيامبر برگزيده، بدون پدر بودن آنان است.
كتاب خلقت انسان، در سال 1346، پس از آزادى دكتر سحابى از زندان منتشر گرديد و بازتاب هاى وسيعى در حوزه هاى علميه و دانشگاه و محافل روشنفكرى و غير روشنفكرى داشت. اما از همه آنها مهم تر، دو بازتاب مخالف و موافق در حوزه علميه قم بود؛ بازتاب مخالف از طرف علامه طباطبائى ابراز گرديد كه در تفسير الميزان ، مطالبى در رد كتاب خلقت انسان مرقوم داشت.6 و بازتاب موافق درس هاى آيةالله مشكينى درباره «تكامل انسان در قرآن» بود كه بعدها به شكل كتابى مستقل در آمد.
دكتر سحابى در پاسخ به علامه طباطبائى، در دى ماه 1348 رساله اى در 30 صفحه منتشر كرد كه در چاپ سوم خلقت انسان تحت عنوان «بحث و توضيح اضافى» آن را به ضميمه كتاب منتشر ساخت، كه در آن چنين آمده است:

«ضمناً بى مناسبت نيست كه در همين جا متذكر شويم، مطالبى را كه در كتاب خلقت انسان راجع به آفرينش انسان و آدم مورد بحث و اظهارنظر قرار داده ايم، مطلقاً به استناد نتايج علمى روز نيست و هرگز نخواسته ايم بيان اعلاى قرآن را در تأييد اطلاعات علمى متغيّر روز قرار دهيم، بلكه: كوشش نموده ايم تا حقايق قطعى از علوم زيستى را، تا اندازه اى كه بدان دسترسى داشته ايم، وسيله و يا مفتاحى براى امكان بررسى دقيق تر و دريافت بيشتر از آيات قرآنى قرار دهيم، و آنچه در آن كتاب نتيجه گيرى و اظهارنظر شده، جز از مفاهيم كلمات و سياق عبارات و مخصوصاً استفاده از مضامين مشابه و هم مضمون ديگر نبوده و در اين يادداشت هم غير از تبعيت از همان روش اظهارنظر نمى كنيم.»

دكتر سحابى در ادامه اين بحث و توضيح اضافى، مى نويسند:
«پس از انتشار كتاب خلقت انسان گاهى چنين مسموع مى شد كه كتاب مزبور در تأييد و توضيح نظريه داروين است. چنين تذكرات مسلماً از طرف افرادى بوده كه يا كتاب مزبور را خود نخوانده و يا لااقل در مقدمه بخش اول و دوم آن دقت كافى ننموده اند و اگر مطالعه و دقت لازم صورت مى گرفت، چنين تشخيص و قضاوتى را در مورد آن كتاب نمى نمودند.»7 در اين كتاب از 98 آيه قرآن استفاده و استناد شده است: 46 آيه براى استفاده از مفاهيم كلمات و جملات آنها در بيان هر موضوع تكاملى، و 52 آيه از مفاهيم آنها به عنوان مكمل منظور خويش در هر بحث كتاب بهره گرفته است.

از مرحوم دكتر سحابى رساله ديگرى به نام «قرآن و تكامل» نيز منتشر گرديده است كه بحث آن، چنان كه از نام آن پيداست، درباره تكامل تدريجى انسان مى باشد، و در سال 1365 بخش دوم كتاب خلقت انسان تحت عنوان «خلقت انسان در بيان قرآن» منتشر شده است، با اين تفاوت كه فصل دوم كتاب از فصل سوم جدا شده به عنوان فصل دوم: خلقت تدريجى و تكاملى انسان آمده است و فصل سوم: پيوستگى آفرينش انسان و ساير موجودات از نظر قرآن و فصل چهارم: خلقت آدم و برگزيدگى اوست.8 البته لازم به يادآورى است كه بحث جديد مرحوم دكتر سحابى در پاسخ به نظريه استاد علامه طباطبائى، و در تفسير بعضى از آيات، قابل نقد و بررسى است، ولى چون خود استاد علامه طباطبائى در زمان حيات، و در پاسخ اين جانب، ادامه بحث را ضرورى نديدند، در اين جا به آن پرداخته نمى شود و هدف ما «نقل متون» براى اطلاع طلاب و فضلا حوزه هاى علميه است كه به يارى حق، به آن اقدام مى شود.

رساله پنجم و پايانى جلد سوم مجموعه رسائل و بحث هاى مرحوم استاد علامه طباطبائى درباره اعجاز و معجزه از ديدگاه قرآن مجيد است كه اين مباحث با ويراست دو نفر از فضلاى محترم: حجةالاسلام جناب شيخ على اكبر مهدى پور و جناب عليرضا ميرزا محمد،9 در سال 1362 از سوى «مؤسسه علمى- فرهنگى علامه طباطبائى» و به عنوان نخستين رساله از مجموعه «رسائل صدگانه» استاد، منتشر شده است.

هدف همكاران آن مؤسسه و مرحوم مهندس عبدالباقى - فرزند ارشد استاد علامه- در آن دوران از ايجاد آن مؤسسه، سروسامان دادن به چاپ آثار استاد علامه و نشر مباحث گوناگون و مرتبط با يكديگر، در ضمن «يكصد رساله» بود كه متأسفانه مانند اغلب برنامه ها و طرح هاى مفيد، در همان آغاز به پايان رسيد ... و از اين مجموعه صد رساله هم فقط همين يك رساله مربوط به اعجاز و معجزه انتشار يافت! كه البته نسخ آن هم ناياب گرديد و ما تنها نسخه موجود در كتابخانه جناب مهدى پور را به لطف ايشان، به دست آورديم كه پس از ويرايشى ديگر، در جلد سوم مجموعه رسائل علامه نقل مى گردد.

اميدوارم كه در كل، مباحث جلد سوم «مجموعه رسائل» استاد علامه، مورد توجه علاقمندان و فضلا و طلاب حوزه هاى علميه قرار گيرد و در عين حال انتظار دارد كه اساتيد و فرهيختگان حوزه از نقد و تذكر اصلاحى، در تكميل آثار علامه و رفع نواقص احتمالى، دريغ نورزند.

و للّه الحمد
سيد هادى خسروشاهى
قم، مركز بررسى هاى اسلامى
فروردين 1391


1 ( 1) مولانا ابوالكلام آزاد در سال 1888 ميلادى در سرزمين مكه از پدرى هندى و مادرى حجازى به دنيا آمد. او درسنين كودكى درس نظاميه را در جامعه ازهر قاهره شروع كرد و دوره ده ساله را در مدت چهار سال به پايان رسانيد و در سن چهارده سالگى به عنوان مدير مسئول، روزنامه لسان الصدق را اداره مى كرد. زمانى كه مولانا شانزده ساله بود يكى از شخصيت هاى برجسته سياسى هندوستان به شمار مى رفت- در كتاب قول فيصل كه تأليف خود مولاناست مى گويد: بهترين سال هاى زندگى خود، يعنى روزهاى شباب را فداى آن عشق كردم كه براى جد و جهد استقلال هندوستان در دل مى پروردم.
... در آن موقع وجود مولانا براى حكومت انگليس در هندوستان خيلى خطرناك شد و مولانا براى اولين بار به زندان افتاد. مولانا در آن وقت 26 ساله بود، هنگامى كه از حبس بيرون آمد فداكارى هاى وى هر روز بيشتر مى شد و طولى نكشيد كه در سال 1923 ميلادى رياست كنگره ملى را به دست گرفت. در آن موقع وى 34 سال داشت.
در تاريخ كنگره ملى هندوستان وجود مولانا بى نظير است، زيرا هيچ كس غير از مولانا در سن 34 سالگى نتوانسته است رئيس كنگره بشود. مولانا در سن 24 سالگى مجله هفتگى« الهلال» را منتشر ساخت و سه سال بعد تفسيرى به نام البيان فى مقاصد القرآن نوشت كه تمام علماى هند به اين تفسير به نظر تحسين نگريسته و مولانا را با اكثريت آرا« امام الهند» ناميدند ..

2 ( 1). الميزان، ترجمه موسوى همدانى، ج 26، ص 3043 ( 2). ايضاً، ص 311، در تفسير كشف الحقايق عن نكت الآيات و الدقايق، تصنيف ميرمحمد كريم نجل حاج ميرجعفر علوى كه به ترجمه حاج عبدالمجيد صادق نوبرى به چاپ رسيده است، صحبت ذوالقرنين را مربوط به اسكندر مقدونى ياد كرده، ولى در حاشيه كتاب نوشته است كه« احوال ذوالقرنين با شرح حال كوروش كبير مطابقت دارد و ذكر نام اسكندر اشتباه تاريخ است ...»( ج 2، ص 427)، و در ابتداى كتاب چاپ اول نيز ياد كرده است كه از ترجمه باستانى پاريزى درين مورد استفاده شده. آقاى تابنده گنابادى نيز نوشته اند:« ... نظريه اى كه اخيراً مورد تأييد دانشمندان واقع شده، اين است كه ذوالقرنين همان كوروش كبير است- هرچند كه بيشتر مفسران او را با اسكندر مقدونى يكى مى دانستند و عده اى هم او را يكى از ازواء و تبع هاى يمن مى گفتند و اين دو نظريه بيشتر از ديگران شهرت داشت.

4 ( 3). مولانا ابوالكلام آزاد، كوروش كبير- ذوالقرنين-، ترجمه دكتر محمد ابراهيم باستانى پاريزى، ص 13 و 14، چاپ پنجم، تهران 1369
5 ( 1). خلقت انسان، تأليف دكتر يدالله سحابى، ص 7 و 8، ناشر: شركت سهامى انتشار 
6 ( 2). رجوع شود به تفسير الميزان، ج 16، ص 269- 274 تحت عنوان: سخنى در پيدايش انسان نخستين
7 ( 1). خلقت انسان، ص 181 و 187 ..
8 ( 1). براى تفصيل درباره هدف دكتر سحابى از تأليف كتاب خلقت انسان به مقاله برادر ارجمند و گرامى جناب آقاى دكتر سيد محمد مهدى جعفرى در« يادنامه دكتر سحابى» صفحه 403 به بعد ... چاپ تهران 1377 مراجعه شود ..
9 ( 2) جناب ميرزا محمد مقدمه مشروحى نيز بر رساله مزبور نوشته است.

مشخصات کتاب

  • مجموعه رسائل حواشی بر بحار الانوار و اصول کافی و مباحث دیگر جلد سوم
  • موسسه بوستان کتاب
  • علامه سید محمدحسین طباطبایی
  • سید‌هادی خسروشاهی
  • فارسی
  • چاپ شده
  • 3 ـ 8- 0963- 09- 964- 978
  • نوبت چهارم
  • 1396